تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است - ادبستان شعر پارسی % %

تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است

صائب تبریزی- غزل شماره 1125

 

تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است

پیچ و تاب رشت در جان گهر افتاده است

رشتۀ سر در گم جان را به دست آورده است

دیدۀ هر کس بر آن موی کمر افتاده است

هست چون تسبیح در هر رشته اش صد دل گره

بس که در زلف تو دل بر یکدگر افتاده است

گر چه پیش افتاده در ظاهر، ولی رو بر قفاست

راه پیمایی که پیش از راهبر افتاده است

پردۀ خوابش کند در چشم کار بادبان

هر که را بر ساحل از دریا نظر افتاده است

می کشم چون بید مجنون خجلت از بی حاصلی

من که پیش از سایه بر خاکم ثمر افتاده است

کشتی مغرور من از منّت خشک کنار

در کمند وحدت از موج خطر افتاده است

گوهر شهوار می آید به غوّاصی به دست

پا به دامن چون کشم، کارم به سر افتاده است

برق عالمسوز باشد لازم ابر سیاه

آتشم در خرمن از دامان تر افتاده است

همچنان غافل ز مرگم، گرچه از موی سفید

در رگ جان رعشه چون شمع سحر افتاده است

گر چه باشد در ضمیر خاک صائب مسکنش

از قناعت مور در تنگ شکر افتاده است

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤