فصل کاشتن گذشت ای پر از جوانه ها و خاک

خسرو گلسرخی – شعر شماره 31

فصل انفجار خاک

فصل کاشتن گذشت

ای پر از جوانه ها و خاک

از کجای دست رود

می توان خريد

مشت آب پاک را

تا تو باور کنی

پیام های خفته درجوانه را .

 

نیزه های نعره ی روح خسته و شکسته ی

یک جوانه در سپیده دم

قلب ” اعتراف ” را شهید می کند :

” سرد می شود

لحظه های آهنین و داغ ما

در ميان جوی های آب هرز

چکه ی غلیظ سرخ خونمان

ماهی صبور حوض های خانگی ست ” .

فصل انفجار خاک، خواب رفت

رعدهای بی صدا

فتح کرده اند

آسمان کاغذی شهر ما

و جوانه ها

با تمامی سپید وسعت وجودشان

در میان جنگل فریب شهر ، غرق گشته اند :

” ماچ و بوس “، ” باد ” و کاغذ شعار

” خوب زیستن ” !

نورهای کاذب درون کوی شهر

یا نئون های خوشگل و تمیز و دل فریب

” هفت رنگ ” !

دودهای مشمئز کننده

ساق های ” خوش تراش ” !

شیشه های الکل سپید

و هزار اختگی

و هزار اختگی

 

فصل کاشتن گذشت

ای رفیق روستا

ای که بوی شهر مست می کند تو را

هر سلام

خداحافظی است

شهرها همه ، روح خستگی ست

ما پیامبر عفونتیم

و رسالتی بدون هاله

بدون حرف و آیه

بر خیال آب ها نوشته ایم

 

ای رفیق روستا

فصل کاشتن گذشت

فصل انفجار خاک

خواب رفت .

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها