
سنایی غزنوی – غزل شماره 407
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
ابدال جهان را همه در کار کشیدی
بر ماه به پرگار کشیدی خط مشکین
دلها همه در نقطه ی پرگار کشیدی
هر دل که تو را جست چو دیوانه ی مستی
در سلسله ی زلف زره دار کشیدی
زنار پرستی مکن ای بت که جهانی
در سلسله ی زلف چو زنار کشیدی
بس زاهد و عابد که بر آن طره ی طرار
از صومعه در خانه ی خمار کشیدی
هر دل که سرافراشت به دعوی صبوری
او را به سوی خویش نگونسار کشیدی