
سعدی-قطعه شماره 160
دل مبند ای حکیم بر دنیا
که نه چیزی ست جاه مختصرش
شکر آنان خورند از این غدار
که ندانند زهر در شکرش
پیش از آن کز نظر بیفکندت
ای برادر بیفکن از نظرش
هیچ مهلت نمیدهد ایام
که نه برمیکند به یکدگرش
خُرد بینش به چشم اهل تمیز
که بزرگی بود بدین قدرش
زندگانی و مردنش بد بود
که نماند و بماند سیم و زرش