نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

سعدی-غزل شماره 250

 

نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

بس آدمی که درین ملک نقش دیوارند

سیاه سیم زراندوده چون به بوته برند

خلاف آن به در آید که خلق پندارند

کسان به چشم تو بی‌قیمتند و کوچک قدر

که پیش اهل بصیرت بزرگ مقدارند

برادران لحد را زبان گفتن نیست

تو گوش باش که با اهل دل به گفتارند

که زینهار به کشی و ناز بر سر خاک

مرو که همچو تو در زیر خاک بسیارند

به خواب و لذت و شهوت گذاشتند حیات

کنون که زیر زمین خفته‌اند بیدارند

که التفات کند عذر کاین زمان گویند

کجا به خوشه رسد تخم کاین زمان کارند

هزار جان گرامی فدای اهل نظر

که مال منصب دنیا به هیچ نشمارند

کرا نمی‌کند این پنجروزه دولت و ملک

که بگذرند و به ابنای دهر بگذارند

طمع مدار ز دنیا سر هوا و هوس

که پر شود مگرش خاک بر سر انبارند

دعای بد نکنم بر بدان که مسکینان

به دست خوی بد خویشتن گرفتارند

به جان زنده‌دلان سعدیا که ملک وجود

نیرزد آنکه وجودی ز خود بیازارند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها