
سحاب اصفهانی – غزل شماره 79
با غیر ز می پر است جامت
شادیم به عیش ناتمامت
اندیشه ی مرهم ار کند دل
گو لذت زخم او حرامت
انکار قیامت ار کند کس
برخیز که بنگرد قیامت
ای مرغ دل از نخست گسترد
دامی ز وفا و کرد رامت
از بهر فریب دیگران بود
گر داشت دو روزی احترامت
آیند به شوق سنگ جورت
مرغان چمن به طرف بامت
دریاب گیاه خشک ما را
ای ابر عطا ز فیض عامت
بینی چو شتاب عمر سویم
آهسته چرا بود خرامت
آهی ز جگر کشیدم ای دل
کز چرخ کشیدم انتقامت
خط از رخ او دمید و گویا
گردید سحاب صبح شامت