عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما

سحاب اصفهانی – غزل شماره 17

عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما

زلف او صد عقده ی دیگر زند در کار ما

نسبتی دارند با هم التفاتی دور نیست

نرگس بیمار او را با دل بیمار ما

تا فلک جاری نکرد از دیده ام سیلاب اشک

لحظه ای ایمن نبود از آه آتشبار ما

کاش بخت خفته بیداری بیاموزد ز چشم

یا ز بخت خفته خواب این دیده ی بیدار ما

ما نه از روی ریا، از بهر طاعت بسته ایم

طعنه‌ها بر سبحه ی زاهد زند زنار ما

گر کند از گریه منع ما ولی از رحم نیست

ز اشک خونین هم بخواهد رنگ بر رخسار ما

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها