
شعر نخست :
آدم ها گاهی خاکستری اند
نه بودنشان آرامت می کند و نه رفتنشان !
گاهی چنان با عشق می آیند
که هرم نگاهشان
و عطر حرف هایشان
روحت را می نوازد
و گاهی چنان بی مهرند
که تو می مانی
پنجره ای رو به پاییز
بغضی تلخ
و سکوت و سکوت و سکوت .
آدم ها را جدی نگیرید
خودتان باشید
بغض ها را ببلعید
از هستی لذت ببرید
و عشق ببخشید به جان روزهایتان .
آدم ها را جدی نگیرید
آدم ها گاهی خاکستری اند .
شعر دوم :
بعضی روزها عجیب بوی تو را می دهند
دلتنگی کنج خانه می نشیند
زل می زند به چشمانم
و یادت را بر سینه ام می فشارد .
گوش کن !
این صدای قلب من است
که بیقرار می کوبد
حالا باز هم نیا !
اما بگو
با عطر تو
که جاریست در لحظه هایم چه کنم ؟
شعر سوم :
ما دیر رسیدیم به هم
خیلی دیر
آنقدر که پاهایم
برای رسیدن به تو میدود
اما نمیرسد .
دستانم
دل آشفتگیهایم را
در دل شب تاب میدهد
تا آرام گیرم .
چشمانم
همیشه نگران احساس توست
و طفلک دلم
مدام غم دوست داشتنت را
به جان میخرد
نازنینم
کمی از مهرت را
برای من نگه دار
من تمام جانم را
برایت کنار گذاشتهام .
شعر چهارم :
فراموشت کرده ام
مثل کودکی که
میان کوچه پس کوچه های شهر آواره است
و راه خانه اش را گم کرده است
مثل پیرزن عصا به دستی
که می گویند آلزایمر دارد
و همه ی گذشته اش را از یاد برده است .
فراموشت کرده ام
فقط
گاهی هنوز
نگرانت می شوم !
مراقب خودت باش نازنینم .
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،سارا قبادي.









