گر دست دهد خاک کف پای نگارم

حافظ-غزل شماره 325
گر دست دهد خاک کف پای نگارم
بر لوح بصر خطّ غباری بنگارم
بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است
از موج سرشکم که رساند به کنارم
پروانه ی او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم
امروز مکش سر ز وفای من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
زلفین سیاه تو به دلداری عشّاق
دادند قراریّ و ببردند قرارم
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بوی شفابخش بود دفع خمارم
گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری
من نقد روان در دمش از دیده شمارم
دامن مفشان از من خاکی که پس از من
زین در نتواند که بَرَد باد غبارم
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
معنی و تفسیر بیت های نخستین
۱. گر دست دهد خاک کف پای نگارم / بر لوح بصر خطّ غباری بنگارم:
حافظ میگوید که اگر خاک کف پای نگار (معشوق) به دستش برسد، بر لوح بصر (چشم) خود خط غبار (اشک) خواهد کشید. این بیت نشاندهندهی عشق و اشتیاق اوست.
۲. بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است / از موج سرشکم که رساند به کنارم:
حافظ میگوید که به بوی کنار تو (معشوق) غرق شده است و امید دارد که موج سرشک (اشک) او را به کنار تو برساند. این بیت نشاندهندهی عشق و اشتیاق اوست.
۳. پروانه ی او گر رسدم در طلب جان / چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم:
حافظ میگوید که اگر پروانهی او (معشوق) در طلب جانش برسد، مانند شمع در همان دم جان خود را فدا خواهد کرد. این بیت نشاندهندهی عشق و فداکاری اوست.
۴. امروز مکش سر ز وفای من و اندیش / زان شب که من از غم به دعا دست برآرم:
حافظ از معشوق میخواهد که امروز از وفای او سر برنتابد و به آن شب بیندیشد که او از غم به دعا دست برمیآورد. این بیت نشاندهندهی عشق و وفاداری اوست.
۵. زلفین سیاه تو به دلداری عشّاق / دادند قراریّ و ببردند قرارم:
حافظ میگوید که زلفهای سیاه تو (معشوق) به دلداری عشاق قراری (آرامش) دادند، اما قرار او را بردند. این بیت نشاندهندهی عشق و رنجهای اوست.
معنی و تفسیر بیت های پایانی
۶. ای باد از آن باده نسیمی به من آور / کان بوی شفابخش بود دفع خمارم:
حافظ از باد میخواهد که نسیمی از آن باده (شراب) برایش بیاورد، زیرا آن بوی شفابخش خمار (سردرد) او را دفع میکند. این بیت نشاندهندهی عشق و اشتیاق اوست.
۷. گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری / من نقد روان در دمش از دیده شمارم:
حافظ میگوید که اگر دوست (معشوق) قلب دل او را عیاری (آزمایش) نکند، او نقد روان (اشک) خود را در دمش از دیده میشمارد. این بیت نشاندهندهی عشق و فداکاری اوست.
۸. دامن مفشان از من خاکی که پس از من / زین در نتواند که بَرَد باد غبارم:
حافظ میگوید که دامن خود را از خاک او (حافظ) مفشان (پاک کن)، زیرا پس از او باد نمیتواند غبار او را ببرد. این بیت نشاندهندهی عشق و اشتیاق اوست.
۹. حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است / عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم:
حافظ میگوید که لب لعل (سرخ) معشوق برای او مانند جان عزیز است و عمری خواهد بود که جان خود را به لب او برساند. این بیت نشاندهندهی عشق و فداکاری اوست.
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



