نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید

حافظ-غزل شماره 237
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب در نمیآید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگی ام در نظر نمیآید
قد بلند تو را تا به بر نمیگیرم
درخت کام و مرادم به بر نمیآید
مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمیآید
ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمیآید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمیآید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه ی زلفت به در نمیآید
معنی بیت های نخستین
۱. نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید / فغان که بخت من از خواب در نمیآید:
نفس برآمده است، اما آرزویم از تو برآورده نمیشود. فغان میکنم که بخت من از خواب بیدار نمیشود. این بیت به ناامیدی و شکست در رسیدن به آرزوها اشاره دارد. حافظ از بخت بد و ناکامیهایش شکایت میکند.
۲. صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش / که آب زندگی ام در نظر نمیآید:
باد صبا خاکی از کوی معشوق به چشم من انداخت، اما آب زندگیام در نظر نمیآید. این بیت به درد دوری از معشوق اشاره دارد. حافظ میگوید حتی خاک کوی معشوق به چشمش میآید، اما زندگیاش بهبود نمییابد.
۳. قد بلند تو را تا به بر نمیگیرم / درخت کام و مرادم به بر نمیآید:
تا زمانی که قد بلند تو را در آغوش نگیرم، درخت آرزوهایم به بار نمینشیند. این بیت به آرزوی وصال معشوق اشاره دارد. حافظ بیان میکند که تنها با رسیدن به معشوق آرزوهایش برآورده میشوند.
۴. مگر به روی دلارای یار ما ور نی / به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید:
مگر به روی زیبای یار ما، وگرنه هیچ راه دیگری کارساز نیست. این بیت به زیبایی و تأثیر معشوق اشاره دارد. حافظ میگوید تنها معشوق میتواند مشکلاتش را حل کند.
معنی بیت های پایانی
۵. مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید / وز آن غریب بلاکش خبر نمیآید:
دل در زلف تو ساکن شد، چرا که جایگاه خوبی دید، اما از آن بلاهای غریب خبر ندارد. این بیت به عشق و خطرات آن اشاره دارد. حافظ میگوید دلش در زلف معشوق اسیر شده است، اما از بلاهای آن بیخبر است.
۶. ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا / ولی چه سود یکی کارگر نمیآید:
از دست صدق هزار تیر دعا رها کردم، اما چه فایده که حتی یک دعا به نتیجه نمیرسد. این بیت به ناامیدی از دعا و تلاشهای بیثمر اشاره دارد. حافظ بیان میکند که تلاشهایش بینتیجه مانده است.
۷. بسم حکایت دل هست با نسیم سحر / ولی به بخت من امشب سحر نمیآید:
حکایت دل من با نسیم سحر همراه است، اما امشب بخت من سحر نمیآورد. این بیت به ناامیدی و انتظار بیپایان اشاره دارد. حافظ میگوید حتی سحر نیز به کمکش نمیآید.
۸. در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز / بلای زلف سیاهت به سر نمیآید:
در این خیال (عشق) عمرم به پایان رسید، اما بلای زلف سیاه تو هنوز به سراغم نیامده است. این بیت به درد عشق و گذر عمر اشاره دارد. حافظ میگوید عمرش در عشق گذشت، اما هنوز از بلای عشق رها نشده است.
۹. ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس / کنون ز حلقه ی زلفت به در نمیآید:
دل حافظ از همه رمیده است و اکنون از حلقه زلف تو بیرون نمیآید. این بیت به عشق و اسارت در زلف معشوق اشاره دارد. حافظ میگوید دلش از همه دور شده و تنها در زلف معشوق اسیر مانده است.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.