از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

حافظ-غزل شماره 222
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دلِ گم گشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت ست
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه ی حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود
معنی بیت های نخستین
۱. از سر کوی تو هر کو به ملالت برود / نرود کارش و آخر به خجالت برود:
هر کس که از سر کوی تو با ناراحتی و ملال برود، کارش پیش نمیرود و در نهایت با خجالت بازمیگردد. حافظ در این بیت به اهمیت حضور در کوی معشوق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که بداند دوری از معشوق باعث ناکامی و خجالت میشود. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به اهمیت حضور در کوی معشوق است.
۲. کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا / به تجمل بنشیند به جلالت برود:
کاروانی که بدرقهاش حفظ خدا باشد، با تجمل و شکوه مینشیند و با جلال و عظمت میرود. حافظ در این بیت به اهمیت حمایت الهی در موفقیت و پیشرفت اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که بداند با حمایت خداوند، کارها با شکوه و عظمت پیش میرود. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به اهمیت حمایت الهی است.
۳. سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست / که به جایی نرسد گر به ضلالت برود:
سالک باید راه به سوی دوست (خداوند) را با نور هدایت بپیماید، زیرا اگر به گمراهی برود، به جایی نخواهد رسید. حافظ در این بیت به اهمیت هدایت الهی در سلوک معنوی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که بداند بدون هدایت الهی، راه به جایی نمیبرد. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به اهمیت هدایت الهی است.
معنی بیت های پایانی
۴. کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر / حیف اوقات که یک سر به بطالت برود:
در پایان عمر، کام خود را از می و معشوق بگیر، زیرا حیف است که وقت به بطالت و بیهودگی بگذرد. حافظ در این بیت به اهمیت استفاده از فرصتهای زندگی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که از عمر خود بهرهمند شود و آن را به بطالت نگذراند. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به اهمیت استفاده از فرصتهای زندگی است.
۵. ای دلیل دلِ گم گشته خدا را مددی / که غریب ار نبرد ره به دلالت برود:
ای راهنمای دل گمگشته، از خداوند کمک بخواه، زیرا غریب اگر راهنمایی نشود، به گمراهی میرود. حافظ در این بیت به اهمیت راهنمایی و کمک الهی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که بداند بدون راهنمایی الهی، غریب به گمراهی میافتد. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به اهمیت راهنمایی الهی است.
۶. حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت ست / کس ندانست که آخر به چه حالت برود:
حکم مستوری و مستی همه به پایان کار بستگی دارد، کسی نمیداند که در نهایت به چه حالتی خواهد رفت. حافظ در این بیت به ناپایداری حالات و پایان ناشناختهی زندگی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که بداند پایان کار ناشناخته است. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به ناپایداری حالات و پایان ناشناختهی زندگی است.
۷. حافظ از چشمه ی حکمت به کف آور جامی / بو که از لوح دلت نقش جهالت برود:
ای حافظ، از چشمهی علم و دانش جامی به دست آور، شاید که نادانی از وجود تو پاک شود. حافظ در این بیت به اهمیت حکمت و دانش در پاکسازی دل اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که از حکمت بهرهمند شود تا جهالت از دلش پاک شود. این بیت نشاندهندهی نگاه حافظ به اهمیت حکمت و دانش است.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.