
سعدی-بوستان-باب دوم در احسان
شماره 8
بزارید وقتی زنی پیش شوی
که دیگر مخر نان ز بقال کوی
به بازار گندم فروشان گرای
که این جو فروشی است گندم نمای
نه از مشتری کز زحام مگس
به یک هفته رویش ندیده است کس
به دلداری آن مرد صاحب نیاز
به زن گفت کای روشنایی ، بساز
به امید ما کلبه اینجا گرفت
نه مردی بود نفع از او وا گرفت
ره نیکمردان آزاده گیر
چو استادهای دست افتاده گیر
ببخشای کانان که مرد حق اند
خریدار دکان بی رونق اند
جوانمرد اگر راست خواهی ولی است
کرم پیشه ی شاه مردان علی است