
اقبال لاهوری
پیام مشرق
شماره 220
به این بهانه درین بزم محرمی جویم
غزل سرایم و پیغام آشنا گویم
به خلوتی که سخن می شود حجاب آنجا
حدیث دل به زبان نگاه می گویم
پی نظاره ی روی تو می کنم پاکش
نگاه شوق به جوی سرشک می شویم
چو غنچه گر چه به کارم گره زنند ولی
ز شوق جلوه گه آفتاب می رویم
چو موج ساز وجودم ز سیل بی پرواست
گمان مبر که درین بحر ساحلی جویم
میانه ی من و او ربط دیده و نظر است
که در نهایت دوری همیشه با اویم
کشید نقش جهانی به پرده ی چشمم
ز دست شعبده بازی اسیر جادویم
درون گنبد در بسته اش نگنجیدم
من آسمان کهن را چو خار پهلویم
به آشیان ننشینم ز لذت پرواز
گهی به شاخ گلم گاه بر لب جویم



