آن شعله ام که صبح ازل در کنار عشق - ادبستان شعر پارسی % %

آن شعله ام که صبح ازل در کنار عشق

اقبال لاهوری

پیام مشرق

شماره 181

لاله

آن شعله ام که صبح ازل در کنار عشق

پیش از نمود بلبل و پروانه می تپید

افزونترم ز مهر و به هر ذره تن زنم

گردون شرار خویش ز تاب من آفرید

در سینه ی چمن چو نفس کردم آشیان

یک شاخ نازک از ته خاکم چو نم کشید

سوزم ربود و گفت یکی در برم بایست

لیکن دل ستم زده ی من نیارمید

در تنگنای شاخ بسی پیچ و تاب خورد

تا جوهرم به جلوه گه رنگ و بو رسید

شبنم به راه من گهر آبدار ریخت

خندید صبح و باد صبا گرد من وزید

بلبل ز گل شنید که سوزم ربوده اند

نالید و گفت جامه ی هستی گران خرید

وا کرده سینه منت خورشید می کشم

آیا بود که باز بر انگیزد آتشم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤