بایگانی‌های مثنویات عشقی - ادبستان شعر پارسی

یکی را ز تن، جامعه در دزدگاه

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 12 ملت فروش یکی را ز تن، جامعه در دزدگاه بکندند از کفش پا تا کلاه پس آنگاه، آن روز تا شب دوید که تا بر دهی، نیمه شب در رسید بشد در سرای خداوند ده که چیزی مرا ای خداوند ده … ادامه

چراغ الذاکرین، آن مرد جیغو

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 11 در هجو ضیاء الواعظین (1) چراغ الذاکرین، آن مرد جیغو کند در مجلس شوری هیاهو چراغ الذاکرین، مانند زاغ است گمان دارد که مجلس مثل باغ است نماید جیر و ویر نابهنگام دهد بر حامیان ملک دشنام همه دانند خوب، این … ادامه

مرحبا ای “کوهی” نیکو نهاد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 10 نامه ی منظوم مرحبا ای “کوهی” نیکو نهاد (1) لشخوران مردند، کوهی زنده باد آفرین بر خامه ی حقگوی تو مرحبا بر چشم و بر ابروی تو این یکی می گفت هی با آن یکی تازه گشته، کوهی ما عینکی پای … ادامه

به پندار دانای مغرب زمین

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 9 در نکوهش نوع بشر به پندار دانای مغرب زمین پدید آور پند نو “داروین” (1) زمانه ز میمون، دمی کم نمود سپس ناسزا نامش، آدم نمود اگر آدمیت بر این بی دمی است؟ دمی کو که من عارم از آدمیست چو … ادامه

به لندن کرد نطقی، لرد معروف

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 8 نطق لرد معروف به لندن کرد نطقی، لرد معروف (1) کزو یک ملتی، گردیده مشعوف برای موطن جمشید و سیروس خورد آن ناطق مشهور افسوس؟ چنان می سوزدش دل، آن یگانه که صاحب خانه ای از بهر خانه گهی با روس … ادامه

خری از گلستان باغی گذشت

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 7 گلهای پژمرده خری از گلستان باغی گذشت بسی گل به ره دیده و وقعی نه هشت نسنجید کآن جلوه ی گل، ز چیست؟ نفهمید فریاد بلبل ز کیست؟ رسید او به جایی که ره تنگ بود بسی شاخه، در راه آونگ … ادامه

آنکو نموده است استیضاح از جهان

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 6 در ذم ناصر ندامانی آنکو نموده است استیضاح از جهان اکنون ز وی کنند، ستیضاح ابلهان گویند از چه ناصرالاسلام این همه؟ … حبیب می کند انگشتی در دهان پاسخ دهد ز حالت امروز مملکت حیرت زده همی نهم انگشت بر … ادامه

این شنیدستم که عیسی، مرده ای را زنده کرد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 5 در بزرگداشت فردوسی (1) این شنیدستم که عیسی، مرده ای را زنده کرد مرده ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد نیم گیتی شد مسخر از طریق دین او شد جهان آیینه دار چهره ی آیین او هر دو … ادامه

بهارا به پاییز ما، دیده دوز

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 4 در صفحه غرب (1) بهارا به پاییز ما، دیده دوز ز کلک تموزین دی، وی بسوز ملک را ز ما نیز این نکته گوی که پیش آمده ملک نبود نکوی شها! صفحه ی غرب؛ اقلیم تو بیندیش زانگه که افتد گرو … ادامه

شنیدم نویسنده ای در قدیم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 3 تأثیر سخن شنیدم نویسنده ای در قدیم نویسنده ی پاک رأی و حکیم گزیده یکی چامه، انشا نمود شه عصر از آن نامه، رسوا نمود گرفت آن هجانامه، آنسان رواج که شه را درون شد، به سر بیم تاج بفرمود کآن … ادامه

“بوآلو”، شاعر گویای مغرب

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 2 ابله ترین حیوانات “بوآلو”، شاعر گویای مغرب (1) حکیم بخرد دانای مغرب در این نکته چه خوش گفت این سخن را که بس خوش آمد از این نکته من را که اندر چارپایان چرایی و یا ماهی و مرغان هوایی ز … ادامه

مرا گر به جاوید عمری دهند

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مثنویات – شماره 1 آرزوی دل مرا گر به جاوید عمری دهند سپس بر سرم، تاج شاهی نهند همانا شود، ز آن من کشوری درآید به فرمان من لشکری یکی تخت زر، زیر پایم نهند به نیکوترین قصر، جایم دهند دو صد دختر مهوش گلعذار … ادامه