لیکن نه سری که غیر پا پنداری
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 15 لیکن نه سری که غیر پا پنداری تا آنک آری بدین سخن انکاری آن پا و سر آن سر است و پاهان بشنو گر دانش اسرار معما داری
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 15 لیکن نه سری که غیر پا پنداری تا آنک آری بدین سخن انکاری آن پا و سر آن سر است و پاهان بشنو گر دانش اسرار معما داری
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 14 شهروزه شدی و شاه دوران بودی بهروزه شدی لعل بدخشان بودی با اهرمن انبازی و هم خاک نشین هم بزم فرشته نور یزدان بودی
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 13 ای از تو به هر چمن به هر گل بویی هر چیزی را به یاد تو یاهویی کوی تو بود کعبه ی مقصود همه اقطار به مرکز آید از هر سویی
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 12 ای حاجب ابروی تو هر ابرویی از روی تو آب روی هر دلجویی حسن همه زان توست بل عشق همه در هر کویی ز توست گفت و گویی
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 11 ماییم ز قید هر دو عالم رسته جز عشق تو بر جمله در دل بسته المنة لله که شدیم آخر کار پیوسته به جانان و ز جان بگسسته
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 10 از فرقت آن سیمتن ماه جبین شد همچو قلم جسم من زار حزین مسطرزده نامه ای نوشتم سوی دوست یعنی تنم از هجر تو گردیده چنین
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 9 یک عمر تماشای جهانی کردیم با سیلی روی ارغوانی کردیم عمری گذراندیم به مردن مردن مردم به گمان که زندگانی کردیم
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 8 ماییم که آیینه ی روی شاهیم وز سرّ دل خود به خدا آگاهیم چون یوسف از اخوانش از اغوای قوی بس صاحب جاهیم و به قعر چاهیم
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 7 ای ذات تو ز اغراض و صفات آمده پاک کوتاه ز دامان تو دست ادراک در هر چه نظر کنم تو آیی به نظر لاظاهر فی الوجود واللّه سواک
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 6 یا من هو نورا عین ایقاظ یا من هو روح انفس حفاظ سبحانک لست قائلا بالثانی انت المعنی و کلنا الفاظ
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 5 با غیر علی کی ام سر و برگ بود جز نور علی نیست اگر درک بود گویند دم مرگ توان دید او را ای کاش که هر دمم، دم مرگ بود
حاج ملاهادی سبزواری – رباعی شماره 4 دلدار چو مغز است و جهان جمله چو پوست ناید به نظر مرا به جز جلوه ی دوست مردم ره کعبه و حرم پیمایند در دیده ی اسرار همه خانه ی اوست