بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 23 از 30 - ادبستان شعر پارسی

تمام‌ گشت مه روزه و هلال دمید

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 85 د‌ر ستایش پادشاه جمجاه ناصرا‌لدین شاه غازی طال الله بقاه و تال اللّه مناه د‌ر زمان و‌لیعهدی فرماید تمام‌ گشت مه روزه و هلال دمید هلال عید به ماهی تمام باید دید بنوش جام هلالی به یاد ابروی یار که همچو ابروی یار از افق هلال دمید لب سوال … ادامه

هر جا که پارسی بت من جلوه گر شود

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 84 در ستایش شاهزاده ی مبرور فریدون میرزا فرماید هر جا که پارسی بت من جلوه گر شود بس شیخ پارسا که به رندی سمر شود گر در طراز شاهد من بگذرد به ناز از طلعتش‌ طراز طراز دگر شود و‌ر بگذرد به عزم سیاحت به روم و چین هر … ادامه

هر که را دل سپیدکار بود

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 83 در ستایش نواب فریدون میرزا فرماید هر که را دل سپیدکار بود با سیه طرگانش یار بود شود از قید کفر و دین آزاد بسته هر دل به زلف یار بود به کمند بتان گرفتارست زی من آن‌کس ‌که رستگار بود چون به کاری نهاد باید دل خود ازین … ادامه

هر دل اسیر زلف تو بیدادگر بود

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 82 د‌ر ستایش پا‌دشاه ماضی محمد شاه غازی طاب ا‌لله ثراه ‌گوید هر دل اسیر زلف تو بیدادگر بود کارش ز تار زلف تو آشفته‌تر بود آشوب ملک شاهی و بیدادکار توست ترکی و ترک لابد بیدادگر بود در ملک حسن شاهی زان شور و شرکنی شک نیست حس چونین … ادامه

آنچه با برگ درختان ابر نوروزی‌کند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 81 در ستایش شاهزاده ی آزاده نواب فیروز میرزا فرماید آنچه با برگ درختان ابر نوروزی‌کند با تهیدستان کف فیاض فیروزی‌ کند زان سبب فیروز شد نامش‌ که از آیات او بخت هر روز آشکار آیات فیروزی‌ کند هست چهرش گنج فیروزی و گردد آشکار هر که را آن‌گنج ‌فیروزی … ادامه

دهر چون نیرنگ سازد چرخ چون دستان کند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 80 در شکایت از ممدوح پیش و مدح یکی از احباء خویش که مکنی به ابوالفضل است فرماید دهر چون نیرنگ سازد چرخ چون دستان کند مغز را آشفته سازد عقل را حیران کند آن‌ کلاه نامرادی بر سر دانا نهد این قبای کامرانی در بر نادان‌ کند گاه آن … ادامه

آدمی باید به‌گیتی عمر جاویدان‌ کند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 79 در مدح امیر بی شبیه و عدیل سلیل جلیل خلیل منیع جود و سخا آقاخان متخلص به عطامه ظله فرماید آدمی باید به‌گیتی عمر جاویدان‌ کند تا یکی از صد تواند مدح آقاخان کند حکمران خطه ی کرمان‌که ابر دست او خاک را بیجاده سازد سنگ را مرجان‌ کند … ادامه

قضا چو مسند اقبال در جهان افکند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 78 در ستایش شاهزاده ی مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا گوید قضا چو مسند اقبال در جهان افکند به عزم داوری شاه‌کامران افکند ابوالشجاع حسن‌ شه که شیر گردون را مهابتش تب و لرز اندر استخوان افکند تهمتنی ‌که به یک چین چهره سطوت او هزار لرزه بر اندام آسمان … ادامه

هر که را ایزد اختیار کند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 77 در ستایش شاهزاده ی رضوان و ساده قهرمان میرزا حکمران آذربایجان طاب ثراه فرماید هر که را ایزد اختیار کند در دو گیتیش‌ بختیارکند وانکه را کردگار کرد عزیز نتواند زمانه خوار کند بس نماید مدار چرخ‌کهن تا یکی را جهان مدار کند خاصه‌ چون شاه خاوران ملکی که … ادامه

دلی که هر چه کند بر مراد یار کند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 76 در مدح امیرالامراء نظام الدوله حسین خان در ایام حکومت فارس دلی که هر چه کند بر مراد یار کند نخست ترک مراد خود اختیارکند اگرچه ترک مراد خود اختیاری نیست که عاشق آنچه نماید به اضطرارکند غریب را که به غربت اسیر یاری شد که گفته بود اقامت … ادامه

غم و شادیست‌که با یکدگر آمیخته‌اند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 75 در ستایش شاهزاده ی رضوان و ساده شجاع السطنه حسنعلی میرزا طاب الله ثراه فرماید غم و شادیست‌که با یکدگر آمیخته‌اند یا مه روزه به نوروز درآمیخته‌اند درکفی رشته ی تسبیح و کفی ساغر می راست با عقد ثریا قمر آمیخته‌اند تر دماغ از می شب خشک‌لب از روزه … ادامه

سرین دلبر من سیم ناب را ماند

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 74 در ستایش شهنشاه ماضی محمد شاه غازی فرماید سرین دلبر من سیم ناب را ماند ز بس که نرم و لطیف است آب را ماند هنوز نامده در چشم من روز از هوش به‌خاصیت همه گویی‌که خواب را ماند درست نقطه ی سرخی که در میان ویست به جام … ادامه