در جهان از داوری هرگز نیاید داوری
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 15 در جهان از داوری هرگز نیاید داوری کو روا دارد ستم بر محرمان لشگری نقد فرصت چون ز دستم رفت گشتم دیده ور دادم از کف چون گهر را کرد بختم گوهری
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 15 در جهان از داوری هرگز نیاید داوری کو روا دارد ستم بر محرمان لشگری نقد فرصت چون ز دستم رفت گشتم دیده ور دادم از کف چون گهر را کرد بختم گوهری
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 14 تو میر کاروانی و ما خسته رهروان غافل ز رهروران مشو ای میر کاروان در محفلی که چهره فروزی به گرد تو چون هاله گرد ماه نشینند نیکوان
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 13 آغاز گر برون از هر دو عالم گوشه ای پیدا کنم می روم تا عزلتی از مردم دنیا کنم دیده ی بی اشگ را چون چشم عینک نور نیست شمع سان می خواستم چشم تری پیدا کنم بزم عیش از یک دگر پاشید چون اوراق گل تا درین … ادامه
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 12 ندهی گوش خود به فریادم یا به گوشت نمی رسد دادم تو چو لیلی و من چو مجنونم تو چو شیرین و من چو فرهادم
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 11 میرود از خویش دل چون دیده حیران میشود ای خوش آن عاشق که محو روی جانان میشود دور از انصاف است از بهر دعا برداشتن آشنا دستی که با چاک گریبان میشود
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 10 عمریست دلم از غم دوران گله دارد آیینه ام از نقش پریشان گله دارد ناموس کند شکوه بسی از من رسوا زآلودگی ام پاکی دامان گله دارد
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 9 بس که ساغر چشم مخمورش ز خون دل گرفت رنگ خون مژگان او چون خنجر قاتل گرفت خوشدلی در طالع من نیست گویا روزگار در سرشتم آب از چشم تری در گل گرفت
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 8 مثنوی قصه ی سلطان محمود غزنوی با غلامش شنیدم من که محمود جوانبخت که بودش در جهان هم تاج و هم تخت نه غزنینش همی زیر نگین بود که سلطان همه روی زمین بود غلامی داشت از خاصان و نامش ایاز و جمله ی خاصان غلامش غلامی بر … ادامه
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 7 دیده ام گر تشنه ی دیدار باشد دور نیست تربیت او را چو گوهر جز در آب شور نیست عارفان را لحظه ای در بحر هستی چون حباب خانه ی دل در هوای عشق او معمور نیست
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 6 گر چه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست شکرلله از گریبان دست ما کوتاه نیست می کند دلجویی احباب ما را بی حضور وقت آن کس خوش که از حالش کسی آگاه نیست
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 5 عیب مکن جان من گرمی بازار نیست بنده ی شایسته ام، خواجه خریدار نیست با که توان گفت این کز ستم او مرا شکوه ی بسیار هست قوت گفتار نیست
طبیب اصفهانی – سایر اشعار شماره 4 مثنوی ساقی نامه یا ساقی دلم آشفته ی توست درین میخانه گفته گفته ی توست بده جامی که بس حالم خراب است دل اندوهناکم در عذاب است طبیبا چون تو را طی شد جوانی گذشت ایام عیش وکامرانی کنون اندیشه کن وقت است وقت است خموشی پیشه کن … ادامه