بایگانی‌های باب پنجم در رضا - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

یکی آهنین پنجه در اردبیل

سعدی-بوستان-باب پنجم در رضا شماره 4   یکی آهنین پنجه در اردبیل همی بگذرانید پیلک ز پیل نمد پوشی آمد به جنگش فراز جوانی جهان سوز پیکار ساز به پرخاش جستن چو بهرام گور کمندی به کتفش بر از خام گور چو دید اردبیلی نمد پاره پوش کمان در زه آورد و زه را به … ادامه

مرا در سپاهان یکی یار بود

سعدی-بوستان-باب پنجم در رضا شماره 3   مرا در سپاهان یکی یار بود که جنگ آور و شوخ و عیار بود مدامش به خون دست و خنجر خضاب بر آتش دل خصم از او چون کباب ندیدمش روزی که ترکش نبست ز پولاد پیکانش آتش نجست دلاور به سرپنجه ی گاو زور ز هولش به … ادامه

سعادت به بخشایش داور است

سعدی-بوستان-باب پنجم در رضا شماره 2   سعادت به بخشایش داور است نه در چنگ و بازوی زور آور است چو دولت نبخشد سپهر بلند نیاید به مردانگی در کمند نه سختی رسد از ضعیفی به مور نه شیران به سرپنجه خوردند و زور چو نتوان بر افلاک دست آختن ضروری است با گردشش ساختن … ادامه

شبی زیت فکرت همی سوختم

سعدی-بوستان-باب پنجم در رضا شماره 1   شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراکنده گویی حدیثم شنید جز احسنت گفتن طریقی ندید هم از خُبث نوعی در آن درج کرد که ناچار فریاد خیزد ز درد که فکرش بلیغ است و رایش بلند در این شیوه ی زهد و طامات و پند … ادامه