بهشت آیین سرایی را بپرداخت
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 12 بهشت آیین سرایی را بپرداخت ز هر گونه درو تمثالها ساخت ز عود و چندن او را آستانه درش سیمین و زرین پالکانه
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 12 بهشت آیین سرایی را بپرداخت ز هر گونه درو تمثالها ساخت ز عود و چندن او را آستانه درش سیمین و زرین پالکانه
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 11 به راه اندر همی شد شاهراهی رسید او تا به نزد پادشاهی
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 10 تو از فرغول باید دور باشی شوی دنبال کار و جان خراشی
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 9 سر سرو قدش شد باژگونه دو تا شد پشت او همچون درونه
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 8 الهی، از خودم بستان و گم کن به نور پاک بر من اشتلم کن
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 7 بود زودا، که آیی نیک خاموش چو مرغابی زنی در آب پاغوش
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 6 اگرچه در وفا بی شبهی و دیس نمیدانی تو قدر من ازندیس
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 5 نیارم بر کسی این راز بگشود مرا از خال هندوی تو بفنود
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 4 چو یاوندان به مجلس می گرفتند ز مجلس مست چون گشتند رفتند
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 3 چراغان در شب چک آن چنان شد که گیتی رشک هفتم آسمان شد
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 2 درنگ آر، ای سپهر چرخ وارا کیاخن ترت باید کرد کارا
رودکی-مثنویات-بحر هزج شماره 1 شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا درو دو چشم بینا