بایگانی‌های مثنوی و منظومه رهی - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

عروس چمن مریم تابناک

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 7 مریم سپید عروس چمن مریم تابناک گرو برده از نوعروسان خاک که او را به جز سادگی مایه نیست نکو روی محتاج پیرایه نیست به رخ نور محض و به تن سیم ناب به صافی چو اشک و به پاکی چو آب به روشندلی قطره ی شبنم … ادامه

الا ای خاک عشرت زای پاریس

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 6 پاریس آزاد الا ای خاک عشرت زای پاریس در و دشت بهشت آسای پاریس الا ای برتر از گردون گردان الا ای قبله ی آزادمردان الا ای مُلک دانش از تو آباد درود از دانشی مردم تو را باد که خاکت از کف دشمن رها شد پری … ادامه

به دی ماه کز گشت گردان سپهر

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 5 گل یخ به دی ماه کز گشت گردان سپهر سحاب افگند پرده بر روی چهر ز دم سردی ابر سیماب پوش ردای قصب کوه گیرد به دوش جهان پوشد از برف سیمین حریر کشد پرده ی سیمگون آبگیر شود دامن باغ از گل تهی چمن ماند از … ادامه

ای فزاینده مقام هنر

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 4 دوستی ای فزاینده مقام هنر نام تو جاودان چو نام هنر نغمه ی دلکش تو حور سرشت چون نوای فرشتگان بهشت پرتو آتش نهانی تو تابد از چشم آسمانی تو برده چشم تو از دلارایی جلوه ی آسمان مینایی لب جان پرورت شکر ریز است نفس گرمت … ادامه

زنی خفت چون گل به دامان دشت

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 3 مار و غار زنی خفت چون گل به دامان دشت قضا را یکی مار از آن سو گذشت بدان گنج ره يافت نابرده رنج ضرورت بود مار از بهر گنج سوی خفته شد مار سوراخ جوی به نرمی فرو شد به سوراخ اوی نهانخانه ای دلکش و … ادامه

گل چو از باد خزان، پژمرد و ریخت

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 2 باد خزان گل چو از باد خزان، پژمرد و ریخت بلبل افسرده از گلشن گریخت چهره ی شمشاد بن پر گرد شد برگها چون روی عاشق زرد شد ناگه آن آرام جان آمد پدید نوبهاری در خزان آمد پدید نازک اندامی بهشتی چهر زاد ماه بی مهری، … ادامه

الا ای دغل پیشه مردان ما

رهی معیری – مثنوی و منظومه شماره 1 فرمانروایان ملک دل الا ای دغل پیشه مردان ما که آزرده از جورتان جان ما زنان را سپارید چندی امور مگر محنت از ما نمایند دور به فرماندهی ملک را قابل اند که فرمانروایان ملک دل اند ز مردان کشور اگر سر نی اند به مردی کزین … ادامه