یکسان گذشت در سیهی صبح و شام ما
رهی معیری – غزلیات ناتمام شماره 3 انتقام یکسان گذشت در سیهی صبح و شام ما لبخند آفتاب ندیده است بام ما ما را نصیبی از می چون آفتاب نیست از خون دیده رنگ شفق یافت جام ما سازیم با جفای نکویان کزین گروه ناسازی زمانه کشد انتقام ما



