بایگانی‌های غزلیات ناتمام رهی - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

یکسان گذشت در سیهی صبح و شام ما

رهی معیری – غزلیات ناتمام شماره 3 انتقام   یکسان گذشت در سیهی صبح و شام ما لبخند آفتاب ندیده است بام ما ما را نصیبی از می چون آفتاب نیست از خون دیده رنگ شفق یافت جام ما سازیم با جفای نکویان کزین گروه ناسازی زمانه کشد انتقام ما  

نه اشکی، تا که ره بندد ز پیش، آن آتشین خو را

رهی معیری – غزلیات ناتمام شماره 2 اشک و آه نه اشکی، تا که ره بندد ز پیش، آن آتشین خو را نه آهی، تا که از دنبال گیرد، دامن او را اگر گویم به گل ماند جمال او، خطا باشد که روی گل ندارد، رنگ و بوی آن گل رو را نکورویا، چو آن … ادامه