دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی
خواجوی کرمانی – سایر اشعار شماره 7 دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی با من به سر کرشمه از کبر و منی میگفت به خشم کای مردم دیده ی تو سقای رهم باز آی که تا خاک رهم آب زنی گفتم که به چشم
خواجوی کرمانی – سایر اشعار شماره 7 دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی با من به سر کرشمه از کبر و منی میگفت به خشم کای مردم دیده ی تو سقای رهم باز آی که تا خاک رهم آب زنی گفتم که به چشم
خواجوی کرمانی – سایر اشعار شماره 6 مستزاد تو مپندار که بر طرف چمن چون رخ و قامتت ای سیمین تن گل و شمشادی هست در دهان تو نگنجد سخنی گر چه شیرین دهنت گاه سخن نرخ شکّر بشکست هرکه رخسار دل افروز تو دید دل شوریده به وجهی احسن در سر زلف … ادامه
خواجوی کرمانی – سایر اشعار شماره 5 سرود چون اسیرست در آن زلف سمن سای دلم چه کند گر نکند در شکنش جای دلم بشد از دست من بی سر و بی پای دلم دلم ای وای به دل وا دلم ای وای دلم آخر ای همنفسان یک نفس ار یار منید با من … ادامه
خواجوی کرمانی- سایر اشعار شماره 4 چون بی می پخته خام میباشد کار نوشیدن جام باده ی نوشگوار از خامی نیست ای ساقی سیم ساق سوقی برخیز وآن شهری دهقان بچه ی خاص بیار گر عامی نیست
خواجوی کرمانی – سایر اشعار شماره 3 تا هجر تو با منش وصالی باشد گر دست رها کند خیالی باشد از دامن من از ساعد سیمین کمری ساز مرا ور زانک تو را ازین وبالی باشد در گردن من
خواجوی کرمانی – شعر شماره 2 دوش آن پسر کوفته گر چون برخاست می کرد اشارتم که استاد اینجاست یعنی بگذر گفتم ز غمت رنگ رخم چون زر شد گفتا که به سیم کار ما گردد راست ماننده ی زر
خواجوی کرمانی – سایر اشعار شماره 1 مستزاد کس نیست که گوید ز من آن ترک ختا را گر رفت خطایی باز آی که داریم توقع ز تو یارا با وعده وفایی منداز به نام من دل سوخته فلفل بر آتش رخسار کافتاده دل از دانه ی مشکین تو ما را در دام بلایی امروز … ادامه