بایگانی‌های قطعات حافظ - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن

حافظ-قطعه شماره 22   سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن سادس ماه ربیع الآخر اندر نیمروز روز آدینه به حکم کردگار ذوالمنن هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خیرالبشر مهر را جوزا مکان و ماه را خوشه وطن مرغ روحش کو همای آشیان قدس بود شد سوی باغ … ادامه

بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل

حافظ-قطعه شماره 20   بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل خسرو روی زمین غوث زمان بواسحق که به مه طلعت او نازد و خندد بر گل جمعه ی بیست و دوم ماه جمادی الاوّل در پسین بود که پیوسته شد از جزو به کل  

مجد دین سرور و سلطان قضات اسمعیل

حافظ-قطعه شماره 19   مجد دین سرور و سلطان قضات اسمعیل که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق ناف هفته بد و از ماه رجب کاف و الف که برون رفت از این خانه ی بی‌نظم و نسق کنف رحمت حق منزل او دان وآنگه سال تاریخ وفاتش طلب از رحمت حق    

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق

حافظ-قطعه شماره 17   بر تو خوانم ز دفتر اخلاق آیتی در وفا و در بخشش هر که بخراشدت جگر به جفا همچو کان کریم زر بخشش کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش از صدف یاد دار نکته ی حلم هر که برّد سرت گهر بخشش  

بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنند

حافظ-قطعه شماره 15   بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنند بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید دختر رز چند روزی شد که از ما گم شد‌ه ست رفت تا گیرد سر خود هان و هان حاضر شوید جامه‌ای دارد ز لعل و نیم تاجی از حباب عقل و دانش برد و شد تا ایمن از … ادامه

دل منه بر دنیی و اسباب او

حافظ-قطعه شماره 14   دل منه بر دنیی و اسباب او زآنکه از وی کس وفاداری ندید کس عسل بی‌نیش از این دکان نخورد کس رطب بی‌خار از این بستان نچید هر به ایامی چراغی برفروخت چون تمام افروخت بادش دردمید بی تکلف هر که دل بر وی نهاد چون بدیدی خصم خود می‌پرورید شاه … ادامه

اعظم قوام دولت و دین آنکه بر درش

حافظ-قطعه شماره 13   اعظم قوام دولت و دین آنکه بر درش از بهر خاکبوس نمودی فلک سجود با آن وجود و آن عظمت زیر خاک رفت در نصف ماه ذی‌قعد از عرصه ی وجود تا کس امید جود ندارد دگر ز کس آمد حروف سال وفاتش امید جود  

شمّه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست

حافظ-قطعه شماره 12   شمّه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند هیچ مژگان دراز و عشوه ی جادو نکرد آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست قابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده‌اند در سفالین کاسه ی رندان به … ادامه

به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت‌شناس

حافظ-قطعه شماره 11   به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت‌شناس به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد لطیفه‌ای به میان آر و خوش بخندانش به نکته‌ای که دلش را بدان رضا باشد پس آنگهش ز کرم این قدر به لطف بپرس که گر وظیفه تقاضا کنم روا باشد