الهی گردن گردون شود خرد
باباطاهر-دوبیتی شماره 21 الهی گردن گردون شود خرد که فرزند جهان را جملگی برد یکی نایه فلانی زنده وا بی همه گویند فلان بن فلان مرد
باباطاهر-دوبیتی شماره 21 الهی گردن گردون شود خرد که فرزند جهان را جملگی برد یکی نایه فلانی زنده وا بی همه گویند فلان بن فلان مرد
باباطاهر-دوبیتی شماره 20 مو که یارم سر یاری ندارد مو که دردم سبکباری ندارد هو واجن که یارت خواب نازه چنو خوابه که بیداری ندارد
باباطاهر-دوبیتی شماره 19 ز دست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
باباطاهر-دوبیتی شماره 18 دلم بی وصل ته شادی مبیناد به غیر از محنت آزادی مبیناد خراب آباد دل بی مقدم تو الهی هرگز آبادی مبیناد
باباطاهر-دوبیتی شماره 17 گیج و ویجم که کافر گیج میراد چنان گیجم که کافر هم مویناد بر این آیین که مو را جان و دل داد شمع و پروانه را پرویج میداد
باباطاهر-دوبیتی شماره 16 عزیزا کاسه ی چشمم سرایت میان هر دو چشمم خاک پایت از آن ترسم که غافل پا نهی تو نشیند خار مژگانم به پایت
باباطاهر-دوبیتی شماره 15 بهار آمد به صحرا و در و دشت جوانی هم بهاری بود و بگذشت سر قبر جوانون لاله رویه دمی که مهوشان آین به گلگشت
باباطاهر-دوبیتی شماره 14 یکی برزیگری نالون در این دشت به چشم خون فشان آلاله میکشت همی کشت و همی گفت ای دریغا که باید کشتن و هشتن در این دشت
باباطاهر-دوبیتی شماره 13 خرم کوهان خرم کوهان خرم دشت خرم آنان که این آلالیان کشت وسی هند و وسی شند و وسی یند همان کوه و همان هامون همان دشت
باباطاهر-دوبیتی شماره 12 ته دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری اندر سرم نیست به جان دلبرم کز هر دو عالم تمنای دگر جز دلبرم نیست
باباطاهر-دوبیتی شماره 11 بود درد مو و درمانم از دوست بود وصل مو و هجرانم از دوست اگر قصابم از تن واکره پوست جدا هرگز نگرده جونم از دوست
باباطاهر-دوبیتی شماره 10 شیرمردی بدم دلم چه ذونست اجل قصدم کره و شیر ژیونست ز مو شیر ژیون پرهیز میکرد تنم وا مرگ جنگیدن نذونست