مکن کاری که بر پا سنگت آید
باباطاهر-دوبیتی شماره 33 مکن کاری که بر پا سنگت آید جهان با این فراخی تنگت آید چو فردا نامه خواهون نامه خواهند تو را از نامه خواندن ننگت آید
باباطاهر-دوبیتی شماره 33 مکن کاری که بر پا سنگت آید جهان با این فراخی تنگت آید چو فردا نامه خواهون نامه خواهند تو را از نامه خواندن ننگت آید
باباطاهر-دوبیتی شماره 32 خوشا آنون که وا ته همنشینند همیشه با دل خرم نشینند بود این رسم عشق و عشقبازی که گستاخانه آیند و ته وینند
باباطاهر-دوبیتی شماره 31 خوشا آنان که هر شامان ته وینند سخن وا ته کرن وا ته نشینند گرم دسرس نبی آیم ته وینم بشم آنان بوینم که ته وینند
باباطاهر-دوبیتی شماره 30 خوشا آنون که از پا سر نذونند مثال شعله خشک و تر نذونند کنشت و کعبه و بتخانه و دیر سرائی خالی از دلبر نذونند
باباطاهر-دوبیتی شماره 29 خرم آنان که از تن جان ندانند ز جانان جان ز جان جانان ندانند به دردش خو کرن سالان و ماهان به درد خویشتن درمان ندانند
باباطاهر-دوبیتی شماره 28 خوشا آنون که هر از بر ندانند نه حرفی وانویسند نه بخوانند چو مجنون رو نهند اندر بیابان در این کوها رون آهو چرانند
باباطاهر-دوبیتی شماره 27 خوشا آنون که سودای تو دیرند که سر پیوسته در پای تو دیرند به دل دیرم تمنای کسانی که اندر دل تمنای تو دیرند
باباطاهر-دوبیتی شماره 26 مرا نه سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطران رفتند در خاک مرا از خاک ایشان آفریدند
باباطاهر-دوبیتی شماره 25 هر آنکس عاشق است از جون نترسد عاشق از کنده و زندون نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپون نترسد
باباطاهر-دوبیتی شماره 24 دگر شو شد که مو جانم بسوزد گریبان تا به دامونم بسوزد برای خاطر یک سبز رنگی همی ترسم که ایمونم بسوزد
باباطاهر-دوبیتی شماره 23 شوانم خواب در مرز گلان کرد گلم واچید و خوابم را زیان کرد باغبان دید که مو گل دوست دیرم هزاران خار بر گل پاسبان کرد
باباطاهر-دوبیتی شماره 22 غم عشقت بیابان پرورم کرد هوای بخت بیبال و پرم کرد به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد