اشعار نصرت الله مسعودی

 

شعر نخست :

جهان برای من هیچ نبود

جز عربده هایی

که از سقف خانه بیرون می زد

و در آسمان بی ستاره نشت می کرد.

چه بی رویا بودند دست هایی

که با من از خانه بیرون می زنند

و چه اندوهی داشتند گام هایی

که هرگز یک گام

کسی به استقبال شان نمی آمد!


 شعر دوم:

 آدرس مرا نمی دانی

برای همین همیشه گم می شوم.

در ایستگاهِ سفرهای ناخواسته

شکل هق هق من که یادت نباید رفته باشد!

پیدایم کن پیش از آنکه

سونامیِ این روزها

فانوس های دریایی را

پشت خروارها شن

پنهان کرده باشد


واژگان کلیدی: اشعار نصرت الله مسعودی،نمونه شعر نصرت الله مسعودی،شاعر نصرت الله مسعودی،شعرهای نصرت الله مسعودی،شعری از نصرت الله مسعودی،یک شعر از نصرت الله مسعودی،شعر نو نصرت الله مسعودی،شاعر شهر خرم آباد،شاعر خرم آبادی،شاعر استان لرستان،نصرت مسعودی،نصرت اله مسعودی.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها