اشعار تکتم حسینی

اشعار تکتم حسینی

اشعار تکتم حسینی


شعر نخست:

تمام حاصلم را در بساط شهر گستردم

خریداری ندارد بین این بی دردها دردم

زنی از نسل اشرافی ترین غم های تاریخم

که در خاموشی افسانه هایم زندگی کردم

اگر آواره ام گم کرده ام ایل و تبارم را

و در سردرگمی هایم به دنبال تو می گردم

خیابان خواب چشمان تو در این شهرخاموشم

اگر چشم تو را پیدا نمی کردم چه می کردم؟

نسیمی از شمال شرق از بلخم،تماشا کن

که رقصی مولوی تر از غزلهای تو آوردم

 


شعر دوم:

هوای گریه در این ایستگاه سنگین است

سکوت سرد تو و بغض راه سنگین است

تو خیره می شوی اما مرا نمی بینی

نگاه می کنی و این نگاه سنگین است

غرور له شده ام را چرا نمی فهمی ؟

برای من که زنم گریه ، گاه سنگین است

برای من که نمی بخشی ام نمی دانــی

چقدر پاسخ ایـن اشتبـاه سنگین است

قبــول،قلب تو را من شکستــه ام اما

قبول کن که قبول گناه سنگین است

به روی شانه ی من کوه غصه گاهی هیچ

و گاه بار غمی قدر کاه سنگین است

نبودن تو ، غـم من ، هجوم دلتنگی

چقدر خلوت این ایستگاه سنگین است


شعر سوم:

 روی تو به یک صبح دل انگیـز شبیه است

شور تو به مرغان سحرخیـز شبیه است

جو گندمی موی تـو در اوج جوانی

انگار بهار است و به پاییـز شبیه است

عاشق کش بالفطره ای ، ای شوق دمادم

چشم تو از این حیث به چنگیز شبیه است

من مست می حافظم و باده ی صائب

شیراز تو از بس که به تبریز شبیه است


شعر چهارم:

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم

پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی

و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی باز غوغا کن،بزن دف شور برپا کن

به هر سوزی بگریانم،به هرسازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم

تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود

که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم


شعر پنجم:

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست

که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد

شبی که پیش منی وقت خواب دیدن نیست

من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم

میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست

نگاه کن به غزالان اهلی چشمم

دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

بگیر از لب داغم دوبیت بوسه ی ناب

همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست

برای من قفس از بازوان خویش بساز

که از چنین قفسی میل پرکشیدن نیست

تو آسمان منی، جز پناه آغوشت

برای بال و پرم وسعت پریدن نیست

اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شاعر افغان افغانستانی شاعره معاصر افغانی.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها