
آذر بیگدلی – غزل شماره 150
تو خسروی و من سگت ای شاه خسروان
هر جا روی تو، آیمت از پی دوان دوان
شب تار و راهزن به کمین، راه پرخطر
غافل ز کاروان مشو، ای میر کاروان
افراسیاب عقل، گریزد به غار عجز
در کشوری که رستم عشق است پهلوان
با رشک غیر، پای وفایم ز کوی تو
رفتن نمیگذارد و ماندن نمیتوان
من باغبان پیرم و از جوی چشم من
خورد آب باغ حسن تو، ای نازنین جوان
از قد و خط و چشم و تن و رخ، تو را بود
سرو و بنفشه نرگس و نسرین و ارغوان
ای سرو خوشخرام، به هر سو روان شوی
سیل سرشک آذرت آید ز پی روان