قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / یک غزل از علی محمد مودب

یک غزل از علی محمد مودب

 

بی تو قلب عاشق من، ناگهان می ایستد

بی دل تنگ من از گردش، جهان می ایستد

چشمه سار آشنایی، میهن ماهی و ماه!

گر نجوشی دم به دم با من، زمان می ایستد

در حضورت شعله های دوزخی یخ می کنند

بی تو باری خون به قلب حوریان می ایستد

بانگ غم دارد به سودای لجن زاران وزغ!

با تو اما مرغ و ماهی، شادمان می ایستد

پیچک، آویزان دیوار و در همسایه هاست

سرو اما در کنارت جاودان می ایستد

با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد

سبز و سرخ پرچمت تا در امان می ایستد

بی خیال پچ پچ خفاشکان، تا شعر من

بر هزاران قله با ببر بیان می ایستد

 هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است

این میان، بوزینه شکل این و آن می ایستد


واژگان کلیدی: اشعار علی محمد مودب،غزلیات علی محمد مودب،شعرهای علی محمد مودب،نمونه شعر علی محمد مودب،شعر سنتی علی محمد مودب،یک شعر از علی محمد مودب،غزل های علی محمد مودب،غزلی از علی محمد مودب،شعری از علی محمد مودب،علی محمدمودب.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code