
بی تو قلب عاشق من، ناگهان می ایستد
بی دل تنگ من از گردش، جهان می ایستد
چشمه سار آشنایی، میهن ماهی و ماه!
گر نجوشی دم به دم با من، زمان می ایستد
در حضورت شعله های دوزخی یخ می کنند
بی تو باری خون به قلب حوریان می ایستد
بانگ غم دارد به سودای لجن زاران وزغ!
با تو اما مرغ و ماهی، شادمان می ایستد
پیچک، آویزان دیوار و در همسایه هاست
سرو اما در کنارت جاودان می ایستد
با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد
سبز و سرخ پرچمت تا در امان می ایستد
بی خیال پچ پچ خفاشکان، تا شعر من
بر هزاران قله با ببر بیان می ایستد
هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است
این میان، بوزینه شکل این و آن می ایستد
واژگان کلیدی: اشعار علی محمد مودب،غزلیات علی محمد مودب،شعرهای علی محمد مودب،نمونه شعر علی محمد مودب،شعر سنتی علی محمد مودب،یک شعر از علی محمد مودب،غزل های علی محمد مودب،غزلی از علی محمد مودب،شعری از علی محمد مودب،علی محمدمودب.






با درود و احترام به شاعر عزیز جناب مؤدب
غزل خوبی بود و ردیف خیلی عالی داشت (می ایستد) اما محتوا و فضای درونی شعر با ردیفی که شاعر عزیز انتخاب کرده ضعیف است یعنی آنطوری که سنگینی ردیف (نمی ایستد) را در غزلش بیاورد، نیاورده است. به نظر غزل متوسطی بود از نوع کلاسیک نه نئو کلاسیک. برای شاعر عزیز آرزوی موفقیت دارم.