قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار وریا مظهر

اشعار وریا مظهر

شعر نخست :

همین که پای شکسته ام را از در حیاط توی کوچه گذاشتم

یادت نرود

چمدانهایم را از دستم بگیر

زیاد نه، اما

تا یک حدود مشخص وانمود کن مضطربی

بعد

بلافاصله

یک تاکسی برایم بگیر

و تا ایستگاه قطار برای بدرقه ام بیا

من از پنجره قطار

عزیزم

به جای دوبار

سه بار

دستم را برایت تکان تکان می دهم !

 


شعر دوم :

 

همانطور که هر روز از سر کار می آیی

لم می دهی روی مبل

چشمهایت را آهسته می بندی

و آهسته

بطور خیلی آهسته می میری

همزمان داری فکر می کنی شعری می خوانی

که فکر می کند

آسان ترین راه مقابله با مرگ

مردن است

به شیوه ای کاملا طبیعی .

 


شعر سوم :

 

پدرت در بچگی، دخترم

خدا را تکه‌ابری سفید می‌دید

در آسمان روشن فیروزه‌ای

که گاه به‌شکل انسانی درمی‌آمد

لم‌داده با لبخند و ریش سفید .

بعدها

وقتی بزرگ تر شد

هرچه به آسمان زل زد

جز ابر و ابر و ابر

چیزی ندید .


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو کوتاه،شاعر کرد،کورد،و م آیرو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code