دخترا، بخت و سعادت یار توست

نعیم فراشری – تخیلات شماره 25

دختر نازنین و خوش رفتار

دخترا، بخت و سعادت یار توست

لطف و احسان و عنایت یار توست

دو ستاره‌ است آن، ‌مگر چشمان نیست

ماه دیگر هست آن پیشان نیست

آن دهان و روی و چشم و گیسوان

پرتو است از آسمانان در جهان

زهره ای از باغ فردوس برین

آمده بر طرز زیبا بر زمین

این لطافت، این شطارت، این جمال

این ادا، این ناز، این رنگ، این خصال

از سماوات آمده است، ای گلعذار

همچو رنگ و بوی و حسن لاله زار

از لقای خوبت، ای نازک بدن

گشت سرخ و زرد رخسار چمن

غنچه از حسنت شده زیر حجاب

نرگس از چشمان تو گشته خراب

گل ز روی و از لبت شد سرنگون

از تن تو لاله شد مشحون خون

سنبل از زلفت پریشان گشته است

از ظهور خود پشیمان گشته است

از همه ازهار روی این زمین

بهترینی، بهترینی، بهترین

زهره آسا می‌کنی گشت و گذار

چون پری بخرامی اندر سبزه زار

جمله الطافش سمای لاجورد

مر تو را ای دلستانم، بخش کرد

يا ملک یا حور یا خود اختری

نازنین و خوبروی و دلبری

از قد و اندام بهجت بار تو

زین خرام و جنبش و رفتار تو

از لب سرخ و تر و خندان تو

از زنخدان و سر و گردان تو

هم ز الوان و ز ازهار زمین

زین طیور نغمه ساز و خرده چین

این دل زار و نزارم شاد شد

کامران و خرم و آباد شد

حسن تو ای دختر شیرین ادا

این نگاه و چهره ی حکمت نما

این تبسم این روش، این ناز و خوی

این لقای دلگشای و درد شوی

نوبهار و جویبار و سبزه زار

آسمان راز پوش و نور بار

این درختان و طیور شعر خوان

این نجف‌ها، این چمن، این گلستان

کرد این جان حزینم را به کام

لیک کام این جهان نبود مدام

چون که چیزی می‌نماند برقرار

حسن و برنایی و صبح و نوبهار

می رود مانند آب رودبار

می‌نماند آه چیزی پایدار

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها