
شعر نخست :
شهدای هویزه
گفته بودی که به دنیا ندهم خاک وطن را
برده ام تا بسپارم به دم تیر بدن را
باد از پیرهنت رد شده تا باز بیارد
بـه مشام گل هر باغچه ای عطر ختن را
کربــلائیست هویزه که در آن عهد نمودی
مثل مولات نبینی به بدن غسل وکفن را
و نسیمی که وزیده است از آن خاک معطر
غرق گل ساخته هر خار بیابان و گون را
پای در راه شهادت که نهادی وسرت رفت
یاد دادی به همه عالمیان زنده شدن را
حال با خواندن یک دست گل فاتحه بر تو
قصد دارم که معطر بکنم باز دهن را
شعر دوم :
شهیدان شلمچه
وقتی که تنت برکهی آرام قشنگی است
مهتاب برای سرت ایهام قشنگی است
در لحظهی سرخ بدن و تیر و شهادت
پرواز برای تو سرانجام قشنگی است
یک عمر گرفتار قفس بودی و حالا
تمرین پریدن عجب اقدام قشنگی است
بر خاک شلمچه سرت افتاد و از آن خاک
هرلاله که روییده سرش جام قشنگی است
تابوت سبکتر ز نسیمت همه ی راه
بر شانهی ما حامل پیغام قشنگی است
نام تو اگر رفته ز یاد همه ی شهر
بر سر در هر كوچه ولی نام قشنگی است
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،دفاع مقدس،جنگ تحمیلی،درباره جنگ،موضوع،مهدي پرويز.





