قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

مفردات سعدی شیرازی

 

دانی چه گفته‌اند بنی عوف در عرب

نسل بریده به که موالید بی‌ادب

***

خیری که برآیدت به توفیق از دست

در حق کسی کن که در او خیری هست

***

گر سفله به مال و جاه از آزاده به است

سگ نیز به صید از آدمیزاده به است

***

می میرم و همچنان نظر بر چپ و راست

تا آن که نظر در او توان کرد کجاست

***

کس نیست که مهر تو در او شاید بست

پس پیش تو ناچار کمر باید بست

***

دولت جاوید به طاعت در است

سود مسافر به بضاعت در است

***

گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست

گر نامه رد کنند گناه رسول نیست

***

رفتن چو ضرورت است و منزل بگذاشت

من خود ننهم دلی که بر باید داشت

***

هر که گوید کلاغ چون باز است

نشنوندش که دیده‌ها باز است

***

گر راه نمایی همه عالم راه است

ور دست نگیری هه عالم چاه است

***

خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست

با هر که در اوفتی چنان باش که اوست

***

اگر بوّاب و سرهنگان هم از درگه برانندت

از آن بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت

***

این بار نه بانگ چنگ و نای و دهل است

کاین بار شکار شیر و جنگ مغول است

***

از روی نکو صبر نمی شاید کرد

لیکن نه به اختیار می باید کرد

***

از مایه ی بیسود نیاساید مرد

مار از دم خویش چند بتواند خورد

***

گمان مبر که جهان اعتماد را شاید

که بی‌عدم نبود هر چه در وجود آید

***

بیچاره که در میان دریا افتاد

مسکین چه کند که دست و پایی نزند

***

توان نان خورد اگر دندان نباشد

مصیبت آن بود که نان نباشد

***

چه کند مالک مختار که فرمان ندهد

چه کند بنده که سر بر خط فرمان ننهد

***

وقتی دل دوستان به جنگ آزارند

چندان که نه جای آشتی بگذارند

***

گفتم که برآید آبی از چاه امید

افسوس که دلو نیز در چاه افتاد

***

دروغی که حالی دلت خوش کند

به از راستی کت مشوش کند

***

غریب شهر کسان تا نبوده باشد مرد

از او درست نیاید غم غریبان خورد

***

سلطان که به منزل گدایان آید

گر بر سر بوریا نشیند شاید

***

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

می‌گویمت از دور دعا گر برسانند

***

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

***

گر ز هفت آسمان گزند آید

راست بر عضو مستمند آید

***

در گرگ نگه مکن که بزغاله برد

یک روز ببینی که پلنگش بدرد

***

بشنو که من نصیحت پیران شنیده‌ام

پیش از تو خلق بوده و بعد از تو بوده‌اند

***

مرغ جایی رود که چینه بود

نه به جایی رود که چی نبود

***

خورشید که بر جامه ی درویش افتد

از بخت نگونش ابر در پیش افتد

***

تواضع گر چه محبوب است و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

***

نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد

بسا حلوای صابونی که زهرش در میان باشد

***

سگ هم از کوچکی پلید بود

اصل ناپاک از او پدید بود

***

شادمانی مکن که دشمن مرد

تو هم از مرگ جان نخواهی برد

***

گر هیمه عود گردد و گر سنگ دُر شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

***

هر که دندان به خویشتن بنهاد

خیر دیگر به کس نخواهد داد

***

بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود

مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود

***

ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت

یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار

***

سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود

گرگ را چندان که دندان تیزتر ، خونریزتر

***

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

***

بزرگی نماند بر آن پایدار

که مردم به چشمش نمایند خوار

***

چه داند خوابناک مست مخمور

که شب را چون به روز آورد رنجور

***

دو عاشق را به هم بهتر بود روز

دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز

***

به شکر آنکه تو در خانه‌ای و اهلت پیش

نظر دریغ مدار از مسافر درویش

***

جایی نرسد کس به توانایی خویش

الّا تو چراغ رحمتش داری پیش

***

زنده‌دل از مرده نصیحت نیوش

مرده‌دل از زنده نگیرد به گوش

***

یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش

***

کوته‌نظران را نبود جز غم خویش

صاحب نظران را غم بیگانه و خویش

***

به کین دشمنان باطل میندیش

که این حیف است ظاهر بر تن خویش

***

گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ

چه سود که باز می‌گذاری به دریغ

***

مکن عمر ضایع به افسوس و حیف

که فرصت عزیز است و الوقت سیف

***

با هر کسی به مذهب وی باید اتفاق

شرط است یا موافقت جمع یا فراق

***

بد نه نیک است بی‌خلاف ولیک

مرد خالی نباشد از بد و نیک

***

ای پیک نامه بر که خبر می‌بری به دوست

یا لیت اگر به جای تو من بودمی رسول

***

هر که آمد بر خدای قبول

نکند هیچش از خدا مشغول

***

گر بلندت کسی دهد دشنام

به که ساکن دهی جواب سلام

***

خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم

برخاستی و به دیدنت زنده شدیم

***

دلت خوش باد و چشم از بخت روشن

به کام دوستان و رغم دشمن

***

از بهر دل یکی به دست آوردن

مطبوع نباشد دگری آزردن

***

به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان

سه کس برند رسول و غریب و بازرگان

***

الهی عاقبت محمود گردان

به حق صالحان و نیکمردان

***

هر که با من بدست و با تو نکو

دل منه بر وفای صحبت او

***

صاحبدل نیک سیرت علامه

گو کفش دریده باش و خلقان جامه

***

کرم به جای فروماندگان چو نتوانی

مروت است نه چندان که خود فرومانی

***

ز خیرت خیر پیش آید بکن چندان که بتوانی

مکافات بدی کردن نمی‌گویم تو خود دانی

***

اگر بریان کند بهرام گوری

نه چون پای ملخ باشد ز موری

***

نداند آنکه درآورد دوستان از پای

که بی‌خلاف بجنبند دشمنان از جای

***

این باد و بروت و نخوت اندر بینی

آن روز که از عمل بیفتی بینی

***

آن گوی که طاقت جوابش داری

گندم نبری به خانه چون جو کاری

***

مردی نه به قوت است و شمشیرزنی

آن است که جوری که توانی نکنی

***

به پارسایی و رندی و فسق و مستوری

چو اختیار به دست تو نیست معذوری

***

می شنیدم به حسن چون قمری

چون بدیدم از آن تو خوبتری

***

چو نفس آرام می‌گیرد چه در قصری چه در غاری

چو خواب آمد چه بر تختی چه در پایان دیواری

***

شمع کز حد به در بیفروزی

بیم باشد که خانمان سوزی

***

تو با این لطف دلبندی چرا با ما نپیوندی

نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی

***

نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت

تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی

***

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

***

ای گرگ نگفتمت که روزی

بیچاره شوی به دست یوزی

***

کدام قوت و مردانگی و برنایی

که خشم‌گیری و با نفس خویش برنآیی

***

خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی

نه چون کارت به جان آید خدا از جان و دل خوانی

***

گهی کاندر بلا مانی خدا خوانی …

چو بازت عافیت بخشد سر از طاعت بگردانی

***

و رب غلام صائم بطنه خلا

و میزانه من سوء فعلته امتلا

***

علیک سلام الله ما لاح کوکب

و ما طلعت زهر النجوم و تغرب

***

و کل بالغ او بالغ السعی فی دمی

اذا کان فی حی الحبیب حبیب

***

دع الجواری فی الداماء ساخرة

انّ الرواکد تحتاج المقاذیفا

***

سلام علیکم اهل بیت کرامة

و مقصد محتاج و مأمن خائف

***

و لو انّ حبا بالملام یزول

لسمعت افکا یفتریه عذول

***

تبعته العیون حیث تمشی

و علی مثله من العین یخشی

***

تلتقی ارضا بأرض و بدیل عن بدیل

انما یثقلنی من فضلکم قید الجمیل

***

کتبت لیبقی الذکر امم بعدی

فیاذا الجلال اغفر لکاتبه السعدی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code