ساختی از عین خود غیری که عالم این بود

شمس مغربی – غزل شماره 87

ساختی از عین خود غیری که عالم این بود

نقشی آوردی برون از خود که آدم این بود

هر زمان آری برون از خویشتن نقشی دگر

یعنی از دریای ما موج دمادم این بود

هستی خود را نمودی در لباس مختلف

یعنی آنچه عالمش خوانند و آدم این بود(1)

بر نگین خاتم دل گشت نامت منتقش

دل تو را چون خاتم آمد نقش خاتم این بود

جامع ذات و صفات و عالم آدم به کل

احمد آمد یعنی این مجموع با هم این بود

اسم اعظم را جز این مظهر نباشد در جهان

بگذر از مظهر که عین اسم اعظم این بود

فاتح باب شفاعت خاتم روز رسل

آنکه فتح و ختم شد او را مسلّم این بود

آخر سابق که نحن الاخرون السابقون

آنکه در کل آمده در کل مقدم این بود

وآنکه جان مغربی را از دو عالم برگزید

در حریم خدمت خود ساخت محرم این بود


واژگان دشوار:1-در نسخه مورد استفاده ما، این بیت وجود ندارد.

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها