قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار محمدرضا روزبه

اشعار محمدرضا روزبه

شعر نخست :

 

می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا

خویش را گم کرده ام اما نمی دانم کجا

سایه ی آشفتگی ها از سر دل کم مباد

ساحلی ممکن تر از دریا نمی دانم کجا

سر به صحرا می نهد دریا نمی دانم چرا

دل به دریا می زند صحرا نمی دانم کجا

با من امشب خلسه ی یاد کدامین آشناست ؟

روزگاری دیده ام او را نمی دانم کجا

دیدمش در کوچه سارانِ غبار آلودِ وهم

او نمی دانم که بود، آنجا نمی دانم کجا

مرغ آمین  شعله سر داد، ای دریغ افکنده اند

آتشی در خرمن نیما نمی دانم کجا

آن قدر رفتم که حتی سایه ام از پا نشست

مانده بر جا رد پایم تا نمی دانم کجا

 


شعر دوم :

 

مـن آواره­ ی نـاکجـایی­ تــریــن ردپایم

چه بی انتهایم خـدایا، چه بی ­انتهایم

مرا دارد از خود تهی می­ کند ذره ذره

همان حس گنگی که می­ جوشد از ژرفنایم

پرم از غریبی و لبریزم از بی ­شکیبــی

خدایا نمی­ دانم امشـب کی­ ام، در کجایم

من و جستجوی تو ای نبض پنهان هسـتی

کجای زمین و زمانی؟ بگو تـا بیایم

بگو از کجای دلم می ­وزی، سایه­ روشن

کـه من با غریبانگی­ های تو آشنایـم

کبودای زخمی که گل می­ کنی در سکوتم

بنفشای بغضی که سر می­ کشی از صدایم

چو یک قاصدک در پریشانی دسـت طوفان

در آشوب بی ­ساحل یادهایت، رهایم

چو فانوس چشـمانم از آتش و انتظار است

بیا، ورنه تا صبح می­ پژمرد روشنایم

هنوز این منم خیره بر امتداد همیشه

که روزی تو می­ آیی از آن­سوی لحظه­ هایم


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،شاعر استان لرستان،شاعر لرستانی،شاعر بروجردی،شعر شاعر بروجردی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code