قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / شعری از محب بابایی

شعری از محب بابایی

به این پست امتیاز بدهید

 

من

سال‌هاست در جهانی زندگی می‌ کنم
که هر کس فقط کار خودش را انجام می ‌دهد !
رودها
فقط به دریا می ‌ریزند،
برف
فقط در زمستان می‌بارد .

باید باور کنم
زندگی چیز بیشتری برای رو کردن ندارد
باید باور کنم !
این وظیفه ‌ی من است
که هر صبح نان تازه بگیرم
و زندگی را با طعم نان و پنیر و چای
و منظره ای از صندلی‌ های خالی

من که باور کرده‌ام
تو هیچ وقت وظیفه ای برای ماندن نداری !

برو !

ولی اینبار تو باور کن
سفر

همیشه معنای رفتن ندارد
و جاده ‌ها مرا فراموش نمی ‌کنند

فقط
محض رضای خدا
زمینی سفر کن
تا شعرم جاده داشته باشد


 واژگان کلیدی: اشعار محب بابایی،نمونه شعر محب بابایی،شاعر محب بابایی،شعرهای محب بابایی،شعری از محب بابایی،یک شعر از محب بابایی،شعر نو محب بابایی

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*