ورود-ثبت نام

یازده ساله کودکی هست به کاخم اندرون

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 291

در هزل و مطایبه گوید

یازده ساله کودکی هست به کاخم اندرون

سست وفا و سخت دل خرد قضیب و گرد کون

چون به رخ افکنم گره کای پسر و بیا بده

هیچ نگویدم که چه هیچ نپرسدم که چون

کیرش خرد و مختصر کونش و ز پاچه تا کمر

آن یک چون خیار تر این یک کوه بیستون

سر چو به خاک برنهد تن به هلاک دردهد

از چپ و راست برجهد همچو تکاور حرون

هرگه در سپوزمش ناف و شکم بدوزمش

شمعی بر فروزمش در غرفات اندرون

چونکه در او کنم فرو ناله ی آخ آخ او

ساز شود ز چارسو چون بم و زیر ارغنون

بود دو سال بیشتر تا که کشیدمش به بر

حمدان سودمش به در هرشب بهر آزمون

ساده بباید این چنین خرد ذکر گران سرین

تات ز خاطر حزین انده غم برد برون

ساده سزد نزارکی کیرش چون خیارکی

نه چو یکی منارکی رفته به چرخ نیلگون

گنده و زفت و پر شبق از خر نر برد سبق

کونش چون یکی طبق کیرش چون یکی ستون

ساده گر این چنین بود زیر تو هیچ نغنود

همدم لوطیان شود در سرش اوفتد جنون

هردم با قلندران نوشد ساغر گران

تا دل عشق پروران دارد غرق موج خون

ور به عتاب خیزیش تا به خطا ستیزیش

پنجه ی تند و تیزیش افکندت به سرنگون

چون شمنت اگر صنم باید زی بتی بچم

کت نکند ز بار غم سینه فکار و دل زبون

پند مرا به جان شنو دل بنه بر نهال نو

تن به بلا شود گرو در سر عشق یار دون

زن به ره بتی قدم تازه چو روضه ی ارم

عربده اش زیاد کم آشتیش بسی فزون

بیش ز مه جمال او کم به شماره سال او

تا به گه وصال او چیره تو باشی او جبون

بی رم و لطمه و لگد خم کنیش چو دال قد

زان سپسش به جزر و مد راست کنی الف به نون

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها