تومان۲۲۰,۰۰۰

تومان۱۳۰,۰۰۰

تومان۱۷۵,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

چو عید آمد و ماه صیام ‌کرد سفر

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 106

در ستایش امیرکبیر و وزیر بی نظیر میرزا تقی خان طاب الله ثراه گوید

چو عید آمد و ماه صیام ‌کرد سفر

امید هست ‌که یابم به‌ کام خویش ظفر

‌کنون ‌که ماه مبارک نمودم عزم رحیل

بهل ‌که تا برود رفتنش‌ مبارکتر

اگرچه بود مه روزه بس عزیز ولی

عزیزتر بود اکنون که کرد عزم سفر

نه هر که بست لب از آب و نان بود صایم

نه هرچه جمع شود در صدف شود گوهر

چو واعظ آنچه دهد پند خلق خود نکند

نشسته بر زبر دار به‌که بر منبر

به زرق مرد ریاکار خوب می‌نشود

که زشت هرگز زیبا نگردد از زیور

چو هر چه‌ گفت زبان دل بود مخالف آن

مسی است تیره‌ که اندود کرده‌اند به زر

کسی‌که وعظ ریایی‌کند به مجمع عام

برای‌ خود شبهست و برای خلق‌ گهر

به‌ گوش کس نرود وعظ واعظ از ره‌ کذب

چو خود ثمر نبرد کی برند خلق ثمر

که را موافق‌ گفتار بنگری‌ کردار

مده ز دست اگر مؤمن است اگر کافر

یکی منم نه ریا دانم و نه تزویری

بط شراب همی خواهم و بت دلبر

گهی شرابی نوشم به بوی همچو گلاب

گهی نگاری بوسم به روی همچو قمر

گناه هر دو جهان دارم و ندارم باک

که هست در دل من مهر پاک پیغمبر

چو در ولای پیمبر رهین بود دل من

خلل بدو نرسانند ساقی و ساغر

مرا ز لاله‌رخان دلبریست غالیه‌موی

ستاره‌ طلعت و سیمین‌عذار و سیمین‌بر

به آب خضر لبش بسته بندی از یاقوت

به دور ماه خطش هسته دامی از عنبر

کشیده بر لب جانبخش خط مشکینش

بر آب خضر ز ظلمات سد اسکندر

لبش ز روزه چو اندیشه های من باریک

تتش ز غصه چو اندام های من لاغر

گداخته لب چون شکرش ز بی‌ آبی

اگرچه می‌بگدازد همی در آب شکر

گرفته‌ گونه ی خیری شکفته سرخ‌ گلش

بلی ز آتش احمر همی شود اصفر

دلی که در بر سیمینش سخت چون سندان

ز تف روزه برافروختست چون اخگر

به هر طرف متمایل قدش‌ ز سورت صوم

چنان‌که تازه نهال از وزیدن صرصر

ببسته لب ز خور اندر هوای باغ بهشت

بهشتئی ‌که بهشتش به تازگی چاکر

به جای حرز یمانی ز شعر قاآنی

همی مدیح خداوند می‌کند از بر

مهین اتابک اعظم‌ که ماه تا ماهی

به طوع طبع ورا چاکرند و فرمانبر

‌‌کتاب‌رحمت و فهرست فضل و دفتر فیض

سجل دانش و طغرای جود و فر هنر

رواج فضل و خریدار هنگ و رونق هوش

کساد ظلم و نمودار عدل و اصل ظفر

طراز مسند و ایوان و نام‌آور رزم‌

عدوی معدن و دریا و بدسگال دُرر

جهان مجد و محیط سخا و ابر کرم

سهیل رتبت و چرخ علا و بحر نظر

به طبع پاک خداوندگار مهر منیر

به دست راد خجالت‌فزای یم و مطر

به نزد دستش ابرست در حساب دخان

به پیش طبعش بحر است در شمار شمر

همه نواهی ‌او را مطاوع است قضا

همه اوامر او را متابع است قدر

بزرگوارا گردنده آسمان بلند

نهاده از پی رفعت بر آستان تو سر

کمال و فر و هنر بر خجسته پیکر تو

چنان ملازم‌کاندر دو دیده نور بصر

مدد ز چرخ نخواهی اگرچه آینه را

ز بهر صیقل حاجت بود به خاکستر

فلک ضمانت ملک آن زمان سپرد تو را

که بود ایران ویران و ملک زیر و زبر

ز دجله تا لب جیحون ز طوس تا به ارس

ز پارس تا در شوشی ز رشت تا ششتر

نه‌گنج بود و نه لشکر نه ملک و نه مال

نه ساز بود و نه سامان نه سیم بود و نه زر

تو رنج بردی ‌و از خاینان‌ گرفتی‌ گنج

به ‌گنج و خواسته هر روز ساختی لشکر

پس آنقدر به همه سو سپه فرستادی

که تا نبیند دانا نیفتدش باور

سپاهی از مژه ی مرگشان به دست سنان

ز ناخن ملک الموتشان به‌کف خنجر

به جای تن همه الوند هشته در جوشن

به جای سر همه البرز بسته بر مغفر

گرفته برق یمان را به دست جای سنان

نهفته‌کوه‌گران را به سینه جای جگر

سخن‌کشد به دراز آنچنان به همت تو

گرفت ایران زیب و فروغ و شوکت و فر

که طعنه می‌زند ایدون بهشت باغ بهشت

ز بس به زینت و زیبندگی بود اندر

اگر بگویم در خاوران چهاکردی

سخن درازکشد تا به دامن محشر

وگر ز فتنه ی مازندران سخن رانم

ز شاهنامه بشویند نام رستم زر

به ملک‌کرمان راندی و با زبان سنان

خیانتی ‌که عدو‌ کرد دادیش‌ کیفر

اگر ز خطه ی شیراز و یزد شرح دهم

چنان درازکه شیرازه بگسلد دفتر

هنوز اول اردیبهشت طالع توست

شکوفه ‌کرده درختان و نانموده ثمر

هنوز خاقان فارغ نشسته بر دیهیم

هنوز فغفور آسوده خفته در منظر

هنوز چیپال از هند می‌ستاند باج

هنوز هرقل‌ در روم می‌نهد افسر

به یک دو ماه اگر باج خواهی از خاقان

به یک دو سال اگر تاج گیری از قیصر

زنی سُرادق خرگه ‌فراز نُه ‌گردون

نهی لوای شهنشه به دوش‌ هفت اختر

کشی جنیبت سلطان به‌ مرز قسطنطین

بری‌ کتیبت دارا به ملک کالنجر

بساط خاک طرازی برای مهر ضیا

بسیط گیهان‌گیری به تیغ خصم شکر

به هر کنار کنی روی شوکتت ز قضا

به هر دیار نهی پای نصرتت باثر

سپاه شاه به بخت تو است مستوثق

بقاع ملک به عدل تو است مستظهر

به‌کاخ قدر تو گیتی چو آستانه ی کاخ

به باغ جاه تو گردون چو شاخ سیسنبر

جهان چه باشد کز امر تو بتابد روی

فلک که باشد کز حکم تو بپیچد سر

خبرز مردم پیشینه بود در فر و هوش

عیان نمود وجود تو آنچه بود خبر

سرای جاه تو هرجا نهند حلقه ی چرخ

ز بس که خرد نماید چنان‌که حلقه به در

به فر بخت تو بادا قوام‌کار جهان

بود قوام عرض تا همیشه از جوهر

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها