معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم - همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم – همراه با معنی و تفسیر

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم


فروغ فرخزاد – مجموعه ی تولدی دیگر

شماره 18

معشوق من

معشوق من

با آن تن برهنه ی بی شرم

بر ساق های نیرومندش

چون مرگ ایستاد

 

خط های بی قرار مورّب

اندام های عاصی او را

در طرح استوارش

دنبال می کنند

معشوق من

گویی ز نسل های فراموش گشته است

گویی که تاتاری

در انتهای چشمانش

پیوسته در کمین سواریست

گویی که بربری

در برق پر طراوت دندان هایش

مجذوب خون گرم شکاریست

معشوق من

همچون طبیعت

مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او با شکست من

قانون صادقانه ی قدرت را

تایید می کند

 

او وحشیانه آزادست

مانند یک غریزه ی سالم

در عمق یک جزیره ی نامسکون

او پاک می کند

با پاره های خیمه ی مجنون

از کفش خود، غبار خیابان را

معشوق من

همچون خداوندی، در معبد نپال

گویی از ابتدای وجودش

بیگانه بوده است

او مردیست از قرون گذشته

یادآور اصالت زیبایی

 

او در فضای خود

چون بوی کودکی

پیوسته خاطرات معصومی را

بیدار می کند

او مثل یک سرود خوش عامیانه است

سرشار از خشونت و عریانی

 

او با خلوص دوست می دارد

ذرات زندگی را

ذرات خاک را

غم های آدمی را

غم های پاک را

 

او با خلوص دوست می دارد

یک کوچه باغ دهکده را

یک درخت را

یک ظرف بستنی را

یک بند رخت را

 

معشوق من

انسان ساده ایست

انسان ساده ای که من او را

در سرزمین شوم عجایب

چون آخرین نشانه ی یک مذهب شگفت

در لابلای بوته ی پستانهایم

پنهان نموده ام


معنی بندهای شعر

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم

 

۱. توصیف معشوق و قدرت جسمانی او

«معشوق من / با آن تن برهنه‌ی بی‌شرم / بر ساق‌های نیرومندش / چون مرگ ایستاد»

معنی: شاعر معشوق خود را با بدنی برهنه و ساق‌هایی نیرومند توصیف می‌کند که با صلابت و بی‌پروایی ایستاده است. تشبیه او به مرگ، نشان‌دهنده‌ی قدرت، هیبت و حضوری هراس‌انگیز است؛ گویی معشوق نیرویی استوار و شکست‌ناپذیر دارد که نمی‌توان در برابرش بی‌تفاوت ماند. برهنگی در اینجا می‌تواند نماد رهایی از پوشش‌های قراردادی و آشکار بودن طبیعت غریزی انسان باشد.

«خط‌های بی‌قرار مورّب / اندام‌های عاصی او را / در طرح استوارش / دنبال می‌کنند»

معنی: خطوط مورب و ناآرام، اندام‌های سرکش معشوق را در ساختاری محکم و استوار دنبال می‌کنند. شاعر با توصیف خطوط و شکل بدن، تصویری پویا از زیبایی جسمانی او می‌سازد. ترکیب «بی‌قرار» و «عاصی» در کنار «استوار»، هم‌زمان شور، حرکت، سرکشی و قدرت را به ذهن می‌آورد.

۲. معشوق و یادگارهای انسان نخستین

«معشوق من / گویی ز نسل‌های فراموش گشته است / گویی که تاتاری / در انتهای چشمانش / پیوسته در کمین سواریست»

معنی: شاعر احساس می‌کند معشوقش به نسل‌هایی بسیار دور و فراموش‌شده تعلق دارد؛ گویی روح یک جنگجوی تاتار در چشمان او زنده است و همواره برای تاختن و شکار آماده است. این تصویر، معشوق را به انسانی بدوی، نیرومند و جنگجو شبیه می‌کند که هنوز از غرایز نخستین خود فاصله نگرفته است. اشاره به تاتار، در فضای تصویری شعر، تداعی‌کننده‌ی سوارکاری، خشونت و آمادگی برای نبرد است.

«گویی که بربری / در برق پر طراوت دندان‌هایش / مجذوب خون گرم شکاریست»

معنی: شاعر درخشش دندان‌های معشوق را به تصویر یک بربر تشبیه می‌کند که شیفته‌ی خون گرم شکار است. این تصویر، جنبه‌ی حیوانی و شکارگر وجود معشوق را برجسته می‌سازد. درخشش دندان‌ها در کنار تصویر خون و شکار، قدرت جسمانی و غریزه‌ی تهاجمی او را نشان می‌دهد.

۳. طبیعت، قدرت و آزادی غریزی

«معشوق من / همچون طبیعت / مفهوم ناگزیر صریحی دارد»

معنی: معشوق برای شاعر مانند طبیعت است؛ روشن، مستقیم و بی‌نیاز از توجیه‌های پیچیده. طبیعت بر اساس قوانین خود عمل می‌کند و برای اثبات حقانیت خویش به قراردادهای انسانی وابسته نیست. شاعر نیز معشوق را موجودی می‌بیند که حضور و رفتار او از همین صراحت و ضرورت برخوردار است.

«او با شکست من / قانون صادقانه‌ی قدرت را / تأیید می‌کند»

معنی: شاعر می‌گوید معشوق با غلبه بر او، قانونی را تأیید می‌کند که بر اساس آن، قدرت در عمل خود را آشکار می‌سازد. در این نگاه، رابطه‌ی عاشق و معشوق تنها رابطه‌ای عاطفی نیست، بلکه صحنه‌ای برای آشکار شدن تفاوت قدرت‌ها نیز هست. تعبیر «قانون صادقانه‌ی قدرت» می‌تواند به این معنا اشاره کند که در جهان طبیعت، قدرت بدون پنهان‌کاری و تظاهر عمل می‌کند.

«او وحشیانه آزادست / مانند یک غریزه‌ی سالم / در عمق یک جزیره‌ی نامسکون»

معنی: معشوق آزاد است، اما آزادی او با نظم‌های اجتماعی و محدودیت‌های قراردادی تعریف نمی‌شود؛ بلکه به آزادی غریزه‌ای طبیعی شباهت دارد. تشبیه او به غریزه‌ای سالم در جزیره‌ای خالی از سکنه، تصویری از انسانی می‌سازد که دور از نظارت و قضاوت دیگران زندگی می‌کند و رفتار او از طبیعت درونی‌اش سرچشمه می‌گیرد.

«او پاک می‌کند / با پاره‌های خیمه‌ی مجنون / از کفش خود، غبار خیابان را»

معنی: شاعر تصویری غیرمعمول می‌سازد که در آن معشوق با تکه‌های خیمه‌ی مجنون، غبار خیابان را از کفش خود پاک می‌کند. خیمه‌ی مجنون یادآور جهان عاشقانه‌ی سنتی و سرگذشت عاشقی است که همه‌چیز خود را در راه عشق از دست می‌دهد. این تصویر می‌تواند نشان‌دهنده‌ی فاصله‌ی معشوق از ارزش‌ها و سنت‌های عاشقانه‌ی رایج باشد؛ گویی او حتی نشانه‌های جهان عاشقی را نیز به ابزاری روزمره تبدیل می‌کند.

۴. معشوق و اصالت زیبایی

«معشوق من / همچون خداوندی، در معبد نپال / گویی از ابتدای وجودش / بیگانه بوده است»

معنی: شاعر معشوق را به پیکره‌ای خدایی در معبدی در نپال تشبیه می‌کند؛ موجودی که از آغاز آفرینش، با جهان پیرامون خود احساس بیگانگی داشته است. این تشبیه، حالتی رازآمیز و دور از دسترس به معشوق می‌بخشد. او در عین حضور جسمانی، مانند موجودی مقدس و ناشناخته به نظر می‌رسد.

«او مردیست از قرون گذشته / یادآور اصالت زیبایی»

معنی: معشوق در نگاه شاعر، به انسان‌هایی از دوران‌های دور تعلق دارد؛ انسان‌هایی که زیبایی‌شان با سادگی، قدرت و طبیعت پیوند داشته است. او یادآور نوعی زیبایی اصیل و دست‌نخورده است که هنوز زیر تأثیر پیچیدگی‌ها و قراردادهای زندگی مدرن قرار نگرفته است.

«او در فضای خود / چون بوی کودکی / پیوسته خاطرات معصومی را / بیدار می‌کند»

معنی: حضور معشوق، مانند بوی دوران کودکی، خاطرات پاک و بی‌آلایش را زنده می‌کند. بو یکی از محرک‌های نیرومند خاطره است و می‌تواند انسان را به زمان‌های دور بازگرداند. شاعر با این تشبیه نشان می‌دهد که معشوق، با وجود خشونت و سرکشی‌اش، در وجود او احساسی از پاکی و معصومیت نیز بیدار می‌کند.

۵. خشونت، عریانی و عشق بی‌پیرایه

«او مثل یک سرود خوش عامیانه است / سرشار از خشونت و عریانی»

معنی: شاعر معشوق را به سرودی عامیانه و دل‌نشین تشبیه می‌کند؛ سرودی که از زندگی بی‌واسطه‌ی مردم سرچشمه می‌گیرد و در عین زیبایی، صراحت و خشونت خاص خود را دارد. «عریانی» در این بخش می‌تواند به آشکار بودن طبیعت جسمانی و غریزی معشوق اشاره کند؛ او چیزی را پنهان نمی‌کند و با پیچیدگی‌های تصنعی فاصله دارد.

«او با خلوص دوست می‌دارد / ذرات زندگی را / ذرات خاک را / غم‌های آدمی را / غم‌های پاک را»

معنی: معشوق با صداقت و بی‌پیرایگی، کوچک‌ترین اجزای زندگی، خاک و اندوه‌های انسان را دوست دارد. علاقه‌ی او محدود به زیبایی‌های بزرگ و چشمگیر نیست، بلکه شامل جزئیات ساده‌ی هستی و حتی رنج‌های انسانی نیز می‌شود. تکرار عبارت «با خلوص دوست می‌دارد» بر صمیمیت و بی‌ریایی این عشق تأکید می‌کند.

«او با خلوص دوست می‌دارد / یک کوچه باغ دهکده را / یک درخت را / یک ظرف بستنی را / یک بند رخت را»

معنی: شاعر نمونه‌هایی ساده از چیزهایی را برمی‌شمارد که معشوق دوست دارد: کوچه‌باغی در دهکده، درختی، ظرفی بستنی و بند رختی. این اشیا به زندگی روزمره تعلق دارند و ارزش آن‌ها بیشتر از سادگی و حضورشان در تجربه‌ی انسانی سرچشمه می‌گیرد. شاعر با این فهرست نشان می‌دهد که عشق معشوق به جهان، به مظاهر باشکوه یا آرمانی محدود نیست؛ او زیبایی را در چیزهای معمولی نیز می‌بیند.

۶. معشوق؛ انسانی ساده و شگفت

«معشوق من / انسان ساده‌ایست / انسان ساده‌ای که من او را / در سرزمین شوم عجایب / چون آخرین نشانه‌ی یک مذهب شگفت / در لابلای بوته‌ی پستان‌هایم / پنهان نموده‌ام»

معنی: شاعر در پایان، معشوق را انسانی ساده معرفی می‌کند؛ اما همین انسان ساده برای او در جهانی پر از شگفتی‌ها و تیرگی‌ها، به نشانه‌ای نادر و رازآمیز تبدیل شده است. تشبیه معشوق به آخرین نشانه‌ی یک مذهب شگفت، نشان می‌دهد که شاعر برای او ارزشی تقریباً مقدس قائل است؛ گویی معشوق تنها باقی‌مانده‌ی ایمانی شخصی و متفاوت است.

پنهان کردن او در نزدیک‌ترین و خصوصی‌ترین بخش وجود شاعر، بیانگر پیوند عمیق جسمانی و عاطفی میان آن دو است. این تصویر پایانی، معشوق را هم‌زمان به انسانی واقعی و نشانه‌ای رازآلود تبدیل می‌کند؛ موجودی که شاعر می‌خواهد او را از جهان بیرون و نگاه دیگران دور نگه دارد.


آرایه‌های ادبی

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم

 

استعاره

«قانون صادقانه‌ی قدرت»: استعاره از نظمی که در آن توانایی و غلبه، بدون پنهان‌کاری خود را نشان می‌دهد.

«آخرین نشانه‌ی یک مذهب شگفت»: استعاره از معشوق به‌عنوان باقی‌مانده‌ی باوری شخصی، عمیق و رازآمیز.

«سرزمین شوم عجایب»: استعاره از جهانی غریب و هراس‌انگیز که در آن معشوق برای شاعر جایگاهی استثنایی دارد.

تشبیه

«چون مرگ ایستاد»: ایستادن معشوق به مرگ تشبیه شده است تا هیبت، صلابت و حضور هراس‌انگیز او نشان داده شود.

«همچون طبیعت»: معشوق به طبیعت تشبیه شده است تا صراحت و بی‌واسطگی رفتار او را برجسته کند.

«مانند یک غریزه‌ی سالم»: آزادی معشوق به غریزه‌ای طبیعی و دست‌نخورده تشبیه شده است.

«همچون خداوندی، در معبد نپال»: معشوق به موجودی خدایی تشبیه شده است تا حالت رازآمیز و تقدس‌گونه‌ی او بیان شود.

«چون بوی کودکی»: حضور معشوق به بوی کودکی تشبیه شده است که خاطرات معصومانه را زنده می‌کند.

«مثل یک سرود خوش عامیانه»: معشوق به سرودی عامیانه تشبیه شده است تا پیوند او با سادگی، زندگی طبیعی و احساسات بی‌پیرایه نشان داده شود.

تشخیص (جان‌بخشی)

«خط‌های بی‌قرار … اندام‌های عاصی او را دنبال می‌کنند»: به خطوط و اندام‌ها ویژگی‌های انسانی مانند بی‌قراری و عصیان نسبت داده شده است.

«غم‌های آدمی را / غم‌های پاک را»: غم‌ها در قالب عناصری تصویر شده‌اند که می‌توانند موضوع دوست داشتن قرار گیرند.

نماد

مرگ: نماد هیبت، قدرت و حضوری هراس‌انگیز.

تاتار و بربر: نماد انسان بدوی، جنگجو و نزدیک به غرایز نخستین.

طبیعت: نماد صراحت، آزادی و عمل بر اساس قوانین درونی.

جزیره‌ی نامسکون: نماد رهایی از محدودیت‌های اجتماعی و زندگی دور از نظارت دیگران.

مجنون: نماد عشق سنتی و فداکارانه.

معبد نپال: نماد رازآمیزی، تقدس و بیگانگی با جهان معمول.

بوی کودکی: نماد معصومیت و خاطرات پاک گذشته.

کوچه‌باغ، درخت و بند رخت: نماد سادگی زندگی روزمره و زیبایی‌های معمولی.

مذهب شگفت: نماد باور شخصی و رازآمیزی که معشوق برای شاعر نمایندگی می‌کند.

تضاد

«خشونت و عریانی» در کنار «خلوص و معصومیت»: تقابل میان ظاهر خشن و غریزی معشوق با توانایی او در دوست داشتن صادقانه و پاک.

«انسان ساده» در برابر «سرزمین شوم عجایب»: تقابل میان سادگی معشوق و جهان پیچیده و هراس‌انگیزی که او در آن قرار گرفته است.

تکرار

«معشوق من»: تکرار این عبارت در آغاز بخش‌های مختلف شعر، معشوق را به محور اصلی توصیف‌ها تبدیل می‌کند و هر بار جنبه‌ای تازه از شخصیت او را آشکار می‌سازد.

«گویی»: تکرار این واژه، حالت خیال‌انگیز و رازآلود توصیف معشوق را تقویت می‌کند.

«او با خلوص دوست می‌دارد»: تکرار این عبارت بر صداقت، بی‌پیرایگی و گستردگی عشق معشوق تأکید دارد.

«یک … را»: تکرار این ساختار در برشمردن اشیای ساده، توجه معشوق به جزئیات معمول زندگی را برجسته می‌کند.

مراعات‌النظیر

«تاتاری، بربری، سواری، شکار»: واژگان مرتبط با جنگاوری، سوارکاری و شکار.

«طبیعت، غریزه، جزیره‌ی نامسکون»: واژگان مرتبط با طبیعت و زندگی دور از جامعه.

«خداوند، معبد، مذهب»: واژگان مرتبط با امر مقدس و باور دینی.

«کوچه‌باغ، دهکده، درخت، بند رخت»: واژگان مرتبط با زندگی ساده و فضای روستایی.


تفسیر و مفهوم کلی شعر

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم

 

معشوق به‌مثابه نماد اصالت، آزادی و زیبایی غریزی

پیام اصلی: شاعر معشوق را انسانی نیرومند، سرکش، بی‌پیرایه و نزدیک به طبیعت تصویر می‌کند. او در نگاه شاعر، هم واجد خشونت و قدرت است و هم توانایی دوست داشتن صادقانه‌ی کوچک‌ترین اجزای زندگی را دارد. همین ترکیب متضاد، معشوق را به شخصیتی شگفت و رازآمیز تبدیل می‌کند؛ انسانی ساده که در جهان پیچیده و غریب شاعر، ارزشی استثنایی و تقریباً مقدس پیدا کرده است.

۱. قدرت جسمانی و یادآوری انسان نخستین

مفهوم قدرت: توصیف بدن نیرومند، نگاه شکارگر و تصاویر تاتار و بربر، معشوق را به انسانی نزدیک می‌کند که پیش از شکل‌گیری بسیاری از محدودیت‌های تمدن، با غرایز خود زندگی می‌کرد. این تصویر لزوماً به معنای ستایش خشونت نیست، بلکه بر صراحت و قدرت طبیعی او تأکید دارد.

۲. آزادی بیرون از قراردادهای اجتماعی

مفهوم آزادی: معشوق مانند طبیعت عمل می‌کند و آزادی او به غریزه‌ای سالم در جزیره‌ای خالی از سکنه تشبیه شده است. این تصویر نشان می‌دهد که شاعر در او نوعی رهایی از تصنع، قضاوت اجتماعی و قواعد تحمیلی می‌بیند. معشوق در این نگاه، به دلیل سازگاری با طبیعت درونی خود، شخصیتی صریح و بی‌واسطه دارد.

۳. زیبایی اصیل و خاطرات معصومانه

مفهوم زیبایی: معشوق به انسانی از قرون گذشته و یادآور اصالت زیبایی تشبیه می‌شود. حضور او خاطرات کودکی را زنده می‌کند و به شاعر امکان می‌دهد دوباره با نوعی سادگی و پاکی ارتباط برقرار کند. این بخش نشان می‌دهد که جذابیت معشوق تنها جسمانی نیست؛ او با خاطره، عاطفه و تجربه‌ی شخصی شاعر نیز پیوند دارد.

۴. خشونت در کنار خلوص عاطفی

مفهوم تناقض: یکی از ویژگی‌های مهم معشوق، هم‌نشینی خشونت و عریانی با خلوص و عشق است. او از یک سو با تصاویر شکار و قدرت توصیف می‌شود و از سوی دیگر، ذرات خاک، غم‌های انسانی، درخت و اشیای روزمره را صادقانه دوست دارد. این هم‌نشینی نشان می‌دهد که شاعر شخصیت انسان را به یک ویژگی محدود نمی‌کند؛ معشوق می‌تواند هم نیرومند و سرکش باشد و هم حساس و دوستدار زندگی.

۵. عشق به جزئیات زندگی

مفهوم سادگی: برشمردن کوچه‌باغ، درخت، ظرف بستنی و بند رخت نشان می‌دهد که معشوق به زندگی معمولی و جزئیات آن علاقه دارد. این اشیا شکوه ظاهری ندارند، اما بخشی از تجربه‌ی واقعی زندگی‌اند. شاعر با این فهرست، نوعی عشق بی‌پیرایه به جهان را به معشوق نسبت می‌دهد؛ عشقی که برای ارزشمند بودن، به عظمت یا تجمل نیاز ندارد.

۶. معشوق به‌عنوان نشانه‌ای مقدس و رازآمیز

مفهوم پایان شعر: در پایان، معشوق انسانی ساده معرفی می‌شود که در سرزمین شوم عجایب به آخرین نشانه‌ی یک مذهب شگفت شباهت دارد. این تعبیر نشان می‌دهد که معشوق برای شاعر تنها یک فرد محبوب نیست؛ او حامل معنایی شخصی و عمیق است که شاعر می‌خواهد آن را حفظ کند. پنهان کردن معشوق در خصوصی‌ترین فضای وجود خود، بیانگر شدت این پیوند و تمایل به محافظت از آن در برابر جهان بیرون است.

ویژگی‌های زبانی و ادبی

قالب شعری: شعر نو با ساختار آزاد است و از الگوی ثابت قافیه و ردیف پیروی نمی‌کند.

زبان و لحن: زبان شعر تصویری، نمادین و گاه خشن است. در کنار توصیف‌های جسمانی و غریزی، تصاویر لطیف و روزمره نیز حضور دارند. لحن شعر آمیزه‌ای از شیفتگی، شگفتی و ستایش است.

ساختار تصاویر: شاعر با کنار هم قرار دادن تصاویر انسان بدوی، طبیعت، امر مقدس و زندگی روزمره، شخصیتی می‌سازد که هم واقعی و زمینی است و هم رازآمیز و استثنایی.


واژگان دشوار

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم

 

برهنه: بدون پوشش.

بی‌شرم: فاقد احساس شرم؛ در این بافت، آشکار و بی‌پرده.

ساق: بخش پایین پا، میان زانو و مچ.

مورّب: مایل و کج؛ نه افقی و نه عمودی.

عاصی: سرکش و نافرمان.

تاتاری: منسوب به تاتارها؛ گروه‌هایی تاریخی که در این شعر تداعی‌کننده‌ی سوارکاری و جنگاوری‌اند.

در کمین: در انتظار فرصتی برای حمله یا اقدام.

بربر: در کاربرد تاریخی، عنوانی برای مردمان بیرون از تمدن‌های یونانی و رومی؛ در این شعر، تداعی‌کننده‌ی انسان خشن و بدوی.

پر طراوت: سرشار از شادابی و تازگی.

مجذوب: شیفته و جذب‌شده.

ناگزیر: اجتناب‌ناپذیر و گریزنکردنی.

صریح: روشن، مستقیم و بی‌پرده.

تأیید: درست دانستن یا صحه گذاشتن بر چیزی.

غریزه: گرایش طبیعی و درونی موجود زنده که بدون آموزش آگاهانه عمل می‌کند.

نامسکون: خالی از سکنه و بدون جمعیت.

مجنون: عاشق افسانه‌ای لیلی؛ نماد عاشق دلداده و فداکار.

معبد: مکان عبادت و پرستش.

بیگانه: ناآشنا یا دور از تعلق و پیوند معمول.

اصالت: ویژگی ریشه‌دار، حقیقی و دست‌نخورده بودن.

عامیانه: مربوط به زبان و فرهنگ مردم عادی.

خلوص: پاکی و بی‌آلایشی؛ نداشتن تظاهر یا فریب.

ذرات: اجزای بسیار کوچک یک ماده.

سرزمین شوم: سرزمینی که نحس، هراس‌انگیز یا آکنده از بدی تصور می‌شود.

مذهب: دین یا نظامی از باورها و آیین‌ها.

لابلای: میان و در فاصله‌ی اجزای چیزی.


جمع‌بندی

معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم

 

این شعر، معشوق را به‌صورت انسانی نیرومند، آزاد، غریزی و در عین حال برخوردار از خلوص عاطفی به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از تصاویر انسان بدوی، طبیعت، معبد و زندگی روزمره، شخصیتی می‌سازد که خشونت و لطافت را هم‌زمان در خود دارد.

مهم‌ترین مفهوم شعر: جست‌وجوی اصالت و آزادی در وجود انسانی که از تصنع و پیچیدگی‌های قراردادی فاصله دارد. معشوق برای شاعر یادآور زیبایی طبیعی، معصومیت گذشته و عشقی بی‌پیرایه به جهان است.

پیام پایانی: معشوق با وجود سادگی ظاهری، برای شاعر ارزشی عمیق و رازآمیز دارد. او به آخرین نشانه‌ی باوری شخصی و شگفت تبدیل شده است؛ نشانه‌ای که شاعر می‌خواهد در خصوصی‌ترین بخش وجود خود حفظ کند.


دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤