چشم بیمار تو شد باعثِ بیماری ما

فروغی بسطامی- غزل شماره 17

چشم بیمار تو شد باعثِ بیماری ما

به مسیحا نرسد فکر پرستاری ما

تا ز بندت شدم آزاد، گرفتار شدم

ساخت آزادی ما بندِ گرفتاری ما

سر ما باد فدای قدم ِعشق ، که داد

با تو آمیزش ما از همه بیزاری ما

بس که تن خسته و دل زار شد از بارِ غمت

ترسم آخر که به گوشت نرسد زاری ما

صبح ما شام شد از تیرگی بخت سیاه

آه اگر شبروِ زلفت نکند یاری ما

دوش در خواب، لبِ نوش تو را بوسیدم

خواب ما به بود از عالم بیداری ما

بیکسی بین که نکرده ست به شب های فراق

هیچکس غیر غم روی تو غمخواری ما

دل و دین تاب و توان رفت و برفتم از دست

بر سر کوی وفا کیست به پاداری ما؟

گفتم: از دست که شد زار دل اهل نظر؟

زیر لب گفت که: از دستِ دل آزاری ما

هوشم افزود فروغی کرمِ باده فروش

مستی ما چه بود؟ مایهٔ هشیاری ما

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها