قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار فرصت شیرازی

اشعار فرصت شیرازی

شعر نخست :

ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

شود آشفته از این پس همه کار من و تو

شد قرار اینکه دگر در پی خوبان نرویم

آخر ای دل چه شد آن عهد و قرار من و تو؟

سر کویی که محال است رسد پای خیال

مشکل آنجا فتد ای باد، گذار من و تو

شکوه از خار،تو داری و من از جور رقیب

بلبلا نیست عبث ناله ی زار من و تو

ناز کن ناز نگارا که دهم جان به نیاز

زآنکه در عشق جز این نیست شعار من و تو

در خمار از می حسنی تو من از می عشق

کو شرابی که کند دفع خمار من و تو؟

کی رسیم ای دل گمگشته به سر منزل عشق

که فتاده است در این مرحله بار من و تو

 


شعر دوم :

 

تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم

یک روز و دو شب زحمت این کار کشیدم

اول شدم آشفته ی زلفش،سر زلفش

آخر به پریشانی بسیار کشیدم

آغوش و کنارم همه شد غیرت تاتار

تا تاری از آن طره ی طرار کشیدم

آشوب قیامت همه شد در نظرم راست

چون قامت آن دلبر عیار کشیدم

اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ

اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم

سِحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش

گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم

نوک مژه اش را به یکی خامه ی دلدوز

خون ریزتر از خنجر خونخوار کشیدم

نقش خد نارسته هنوزش خط مشکین

گویی دو طبق گل همه بی خار کشیدم

 


شعر سوم :

 

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم

پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم

زان باده که در روز ازل قسمت ما شد

پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم

دوشینه شکستیم به یک توبه دو صد جام

امروز به یک جام دو صد توبه شکستیم

یک باره ز هر سلسله پیوند بریدیم

دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم

نگذشته ز سر پا به ره عشق نهادیم

برخاسته از جان به غم یار نشستیم

در نقطه ی وحدت سر تسلیم نهادیم

وز دایره ی کثرت موهوم برستیم

 


شعر چهارم :

 

برده است،که؟یاری،چه ؟ دل،ازدست که؟ ازدست من

خود دادیش؟نی، پس چه شد؟بربود،چون ؟ با مکر و فن

کارش چه باشد؟دلبری،دل از کسی برده ؟ بلی

از چند کس؟از یک جهان،ازچه قبیل ؟ از مرد و زن

تندی کند ؟ آری،کجا؟ هرجا که باشد عاشقی

شور افکند ؟ آری،چه گه ؟ هرگه که می گوید سخن

شیرین بود لعلش ؟بلی،بوسی تو او را؟ کی توان

در حسرتش چون میکنی؟ جان میکنم چون کوهکن

خواهی کشی او را به بر ؟ آری،چه سان ؟ همچون قبا

ازشوق آن چون میکنی ؟ پاره کنم،چه ؟ پیرهن

فرصت تویی ؟ آری منم،ز اهل کجا؟ شیرازی ام

سودا ی چه داری؟ عاشقی ،سودت چه باشد؟ رنج و محن


واژگان کلیدی:فرصت الدوله شیرازی،اشعار فرصت شیرازی،نمونه شعر فرصت شیرازی،شاعر فرصت شیرازی،شعرهای فرصت شیرازی،شعری از فرصت شیرازی،یک شعر از فرصت شیرازی،غزل فرصت شیرازی،غزلیات فرصت شیرازی،غزل های فرصت شیرازی،غزلی از فرصت شیرازی،اشعاری از دیوان فرصت شیرازی،اثری از آثار فرصت شیرازی،اشعاری از دیوان فرصت شیرازی،اشعار فرصت الدوله شیرازی،شعر فرصت الدوله شیرازی،اشعاری از دیوان فرصت الدوله شیرازی،فرصت شيرازي.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code