
رهی معیری – غزلیات
شماره 76
رقص سایه
سایه ی اندام او در اشک من آید به رقص
در میان موج، ماه سیمتن آید به رقص
گر برقصد شعله ی بی تاب از آهنگ نسیم
اشک من از های های خویشتن آید به رقص
فتنه ها از انجمن خیزد چو آن نازک بدن
مست و خندان لب میان انجمن آید به رقص
هر شب از اندام او هنگامه ای خیزد، رهی
خاصه هنگامی که در آغوش من آید به رقص