ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
به این پست امتیاز بدهید

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته

وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته

صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده

صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته

یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی

من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته

از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت

هم پوست بردریده هم استخوان شکسته

دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک

وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته

ای بنده کمینت گشته چو آبگینه

بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته

در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم

زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0