قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ن تا ه / باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو

باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو

به این پست امتیاز بدهید

باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو

عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو

ای طربون غم شکن سنگ بر این سبو مزن

از در حق به یک سبو کم نشده‌ست آب جو

زان قدحی که ساحران جان به فدا شدند از آن

چون کف موسی نبی بزم نهاد و کرد طو

فاش بیا و فاش ده باده عشق فاش به

عید شده‌ست و عام را گر رمضان است باش گو

رغم سپید ماخ را رقص درآر شاخ را

و آن کرم فراخ را بازگشای تو به تو

مهره که درربوده‌ای بر کف دست نه دمی

و آن گروی که برده‌ای بار دوم ز ما مجو

مرده به مرگ پار من زنده شده ز یار من

چند خزیده در کفن زنده از آن مسیح خو

منکر حشر روز دین ژاژ مخا بیا ببین

رسته چو سبزه از زمین سروقدان باغ هو

خامش کرده جملگان ناطق غیب بی‌زبان

خطبه بخوانده بر جهان بی‌نغمات و گفت و گو

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*