گر تنگ بدی این سینه من

گر تنگ بدی این سینه من
به این پست امتیاز بدهید

گر تنگ بدی این سینه من

روشن نشدی آیینه من

ای خار گلی از روضه من

دوزخ تبشی از کینه من

خورشید جهان دارد اثری

از کر و فر دوشینه من

آن کوه احد پشمین شده‌ست

از رشک من و پشمینه من

چون جوز کهن اشکسته شوی

گر نوش کنی لوزینه من

از بهر دل این شیشه دلان

باشد بر که در چینه من

از بهر چنین جمعیت جان

هر روز بود آدینه من

تا تازه شود پژمرده من

تا مرد شود عنینه من

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0