نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
به این پست امتیاز بدهید

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی

نه بنده راست ملالت نه لطف راست کران

بیا که بحر معلق تویی و من ماهی

میان بحرم و این بحر را کی دید میان

ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود

که جان شده‌ست به پیش جماعتی بی‌جان

بیا بیا که تویی آفتاب و من ذره

به پیش شعله رویت چو ذره چرخ زنان

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0