ورود-ثبت نام

دل معشوق سوزیده است بر من

دل معشوق سوزیده است بر من

وزان سوزش جهان را سوخت خرمن

بزد آتش به جان بنده شمعی

کز او شد موم جان سنگ و آهن

بدید آمد از آن آتش به ناگه

میان شب هزاران صبح روشن

به کوی عشق آوازه درافتاد

که شد در خانه دل شکل روزن

چه روزن کآفتاب نو برآمد

که سایه نیست آن جا قدر سوزن

از آن نوری که از لطفش برسته‌ست

ز آتش گلبن و نسرین و سوسن

از آن سو بازگرد ای یار بدخو

بدین سو آ که این سوی است مأمن

به سوی بی‌سوی جمله بهار است

به هر سو غیر این سرمای بهمن

چو شمس الدین جان آمد ز تبریز

تو جان کندن همی‌خواهی همی‌کن

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.