قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ن تا ه / آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن

آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن

به این پست امتیاز بدهید

آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن

بر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن

سرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جان

ای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن

ای ساقی هر نادر این می ز چه خم داری

من بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن

هم پرده من می در هم خون دلم می خور

آخر نه تویی با من شاباش زهی ای من

از دوست ستم نبود بر مست قلم نبود

جز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن

از معدن خویش ای جان بخرام در این میدان

رونق نبود زر را تا باشد در معدن

با لعل چو تو کانی غمگین نشود جانی

در گور و کفن ناید تا باشد جان در تن

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code