چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام

چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام

بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام

تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان

صد مه و صد آفتاب چهره او را غلام

از هوس عشق او چرخ زند نه فلک

وز می او جان و دل نوش کند جام جام

چون به تجلی بتافت جانب جان‌ها شتافت

باده جان شد مباح خوردن و خفتن حرام

گفت جهان سلیم چیست خبر ای نسیم

گفت ندارم ز بیم جز نفسی والسلام

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها